
موضوع: بحران مالی جهانی ، نتیجه آزادسازی مالی و بیش از حد نقدینگی جهانی ، جهان را به آستانه رکود سوق داده است. این بحران همچنین دارای نتایج مهم ژئوپلیتیکی خواهد بود.
خلاصه: این ARI علل بحران بین المللی مالی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد ، ابتکارات اقتصادی و سیاسی را که دولت ها انجام داده اند ارزیابی می کند و تأثیر ژئوپلیتیکی آن را بررسی می کند.
تجزیه و تحلیل ‘ما ابزارهایی برای مدیریت بحران داریم. اکنون ما به رهبری نیاز داریم تا از آنها استفاده کنیم.(پل ولکر ، رئیس سابق فدرال رزرو ایالات متحده ، وال استریت ژورنال ، 10/x/2007)
مقدمه هیچ کس دیگر این واقعیت را که ما از زمان رکود بزرگ با بزرگترین بحران مالی بین المللی روبرو هستیم ، سؤال نمی کنیم. از سپتامبر 2008 ، جهان حوادث بی سابقه ای را مشاهده کرده است که دوباره سیستم مالی بین المللی را شکل می دهد و ارتدوکسی اقتصادی لیبرال را به چالش می کشد ، که از دهه 1990 تحت رهبری ایالات متحده عملاً بدون تردید پیش رفته بود. بحران وام مسکن فرعی که در آگوست 2007 فوران کرد ، به یک بحران مالی سیستمی تبدیل شده است که مرکز آن دیگر فقط در ایالات متحده نیست ، بلکه به اروپا و ژاپن گسترش یافته است و تأثیر قدرتمندی بر رشد اقتصادهای نوظهور دارد.
بانک های سرمایه گذاری از بین رفته اند ، و دولت ها نقش وام دهنده آخرین راه حل را تعریف کرده اند و بسته های نجات را در هر دو طرف اقیانوس اطلس راه اندازی کرده اند ، ابتدا برای موسسات مالی خاص و سپس برای کل سیستم بانکی. G7 می گوید که از همه وسایل در اختیار خود برای حمایت از مؤسسات مالی که به کمک نیاز دارند استفاده خواهد کرد ، اما این تعهد فاقد اعتبار است زیرا این گروه نتوانسته است یک برنامه هماهنگ ارائه دهد. کنگره ایالات متحده ، در دومین تلاش خود ، یک برنامه وثیقه را به نام "برنامه امداد دارایی مشکل" (TARP) تصویب کرد ، یک بسته 700 میلیارد دلاری آمریکا که در پایان 250 میلیارد دلار برای تزریق وجوه برای بازپرداخت صنعت بانکی اختصاص می دهد.- و تا حدی آن را ملی کنید - چیزی که بسیاری از جمهوریخواهان آن را تأیید نمی کنند (بقیه پول به سمت خرید دارایی های سمی می رود). انگلیس ، در نمایشی نادر از رهبری ، بخشی از سیستم بانکی خود را ملی کرده و از وام های بین بانکی حمایت خواهد کرد. کشورهای منطقه یورو از الگوی انگلیس پیروی می کنند ، اگرچه هر کشور مبلغ متفاوتی را برای خرید سهام ترجیحی در بانکهای زیرپوشان اختصاص داده یا به آنها در مشکلات تأمین مالی کوتاه مدت خود کمک می کند (وجوهی که برای مقابله با بحران در دسترس استاروپا بیش از 2. 5 تریلیون یورو).
علاوه بر این ، بانک های مرکزی کانال های جدیدی را برای افزایش نقدینگی باز کرده اند. در ایالات متحده ، فدرال رزرو با خرید کاغذهای تجاری که تضمین نشده است ، وام مستقیم به بخش خصوصی آغاز کرده است ، این بدان معنی است که دولت واسطه های بانکی را دامن می زند. در اروپا ، بانک مرکزی اروپا حراج ها را به صفر کاهش داده است ، به این معنی که تمام نقدینگی لازم را در اختیار سیستم بانکی قرار می دهد. و بانک انگلیس تصمیم گرفته است بدهی های کوتاه مدت و میان مدت صادر شده توسط بانک ها را تضمین کند. در واقع ، مقامات بانکی در کشورهای پیشرفته کاملاً روشن کرده اند که آنها مایل به تأمین نقدینگی به اندازه لازم هستند ، هم برای تضمین سپرده ها و هم موسسات نجات در معرض خطر و بازگرداندن اعتماد به بازار بین بانکی و گرفتن پول دوباره به شرکت ها ، دوباره به شرکت ها می روند. در صورت لزوم ، ملی کردن بانک ها. آنها این کار را انجام می دهند حتی اگر این به معنای خطری باشد که می تواند منجر به کمبود بانکهای مرکزی خود شود. سرانجام ، در یک اقدام بی سابقه ، در 9 اکتبر ، بانکداران اصلی اصلی جهان (از جمله یکی از چین) کاهش هماهنگ و نیم درصد از نرخ بهره خود را انجام دادند. این بسیار جالب بود که گفت فقط یک پاسخ جهانی می تواند بحران را متوقف کند.
علیرغم باتری اقدامات انجام شده توسط دولت ها و بانک های مرکزی - که دیر شده اند اما نشان داده اند که مقامات از بحران های قبلی آموخته اند - اکنون عدم نقدینگی و اعتماد به نفس باقی مانده است. علاوه بر این ، روند مسری با درجه بالای ادغام در سیستم مالی بین المللی و با این احساس که هیچ رهبری روشنی یا هماهنگی فراتر از اقیانوس اطلس وجود ندارد ، آسانتر شده است. یکی از عواملی که اعتماد به نفس را حتی بیشتر متزلزل کرده است این است که صندوق بین المللی پول تخمین خود را از خسارات بانکی ناشی از بحران وام مسکن فرعی ایالات متحده افزایش داده است. اکنون آنها را با قیمت 1. 4 تریلیون دلار (455 میلیارد دلار بیشتر از آوریل) می بیند. این بدان معنی است که ، تاکنون ، فقط نیمی از ضررها علنی شده است. به عبارت دیگر ، ممکن است بانک های بیشتری شکست بخورند. علاوه بر این ، در چشم انداز اقتصادی خود برای ماه اکتبر ، صندوق بین المللی پول خاطرنشان کرد که بحران اعتباری اکنون به اقتصاد واقعی رسیده است و باعث رکود اقتصادی در چندین کشور توسعه یافته و این احتمال می شود که در سال 2009 افزایش عمده بیکاری وجود داشته باشد. در واقع ، صندوق بین المللی پول پیش بینی می کنداینکه اقتصاد جهانی به میزان قابل توجهی کاهش می یابد و در سال 2008 با نرخ 3. 9 ٪ و در سال 2009 3. 0 ٪ رشد می کند (1. 9 ٪ در صورت اندازه گیری در نرخ ارز) ، کمترین سرعت آن از سال 2002. میزان (به ویژه قیمت مواد غذایی ، مواد اولیه و انرژی). اما زمینه فعلی بحران و "تله نقدینگی" که به نظر می رسد بسیاری از اقتصادهای پیشرفته خود را در آن می یابند ، نشان می دهد که در طی مدت میان دوره ای ، خطر بیشتری از تورم است.
آنچه در ابتدا به نظر می رسد یک مشکل نقدینگی است ، همچنین یک مشکل بدهی است که نیاز به تجویز سنگین سیستم بانکی در کشورهای پیشرفته دارد. و با تعریف این امر مستلزم وثیقه دولت است (سؤال ، عمدتا در ایالات متحده ، این است که دولت باید صنعت بانکی را تا چه اندازه ملی کند). همچنین یک بسته محرک مالی هماهنگ است که در آن کشورهای نوظهور ، عمدتا چین ، باید نقش داشته باشند. افزایش هزینه ها و بازخوانی بانک ها از رکود اقتصادی جلوگیری نمی کند ، اما آنها مدت زمان و تأثیر آن بر اشتغال را کاهش می دهند ، تا زمانی که این کار به روشی هماهنگ انجام شود (راه حل های یک طرفه خطر ناکارآمد بودن و خدمت فقط برای افزایش بدهی عمومیکشورهای ثروتمند). سرانجام ، لازم است تنظیم مقررات مربوط به بخش مالی ، تقویت نظارت بر بازار مشتقات اعتبار و افزایش الزامات سرمایه موسسات مالی به منظور جلوگیری از افزایش و ریسک به اندازه فعلی باشد.
اما مهمتر از همه ما به رهبری سیاسی احتیاج داریم زیرا تاریخ نشان داده است که ، در بعضی مواقع ، راه حل های فنی به تنهایی اعتماد به نفس را به بازارها باز می گرداند. در دنیای چند قطبی مانند ما ، هیچ قدرت و قدرت غالب وجود ندارد که بتواند برای رفع کارها قدم بگذارد. این بدان معنا نیست که رهبری وجود ندارد ، بلکه برای بهتر یا بدتر ، مقامات دولتی می توانند بیش از رهبری مشترک آرزو کنند. بنابراین ، نهادهای ملی در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه باید با یکدیگر هماهنگ شوند. همچنین برای تقویت انجمن ها برای همکاری های چند جانبه ضروری خواهد بود و این به معنای تقویت مشروعیت آنها است.
در این مقاله به تجزیه و تحلیل علل بحران ، پاسخ های اقتصادی و سیاسی که دولت ها انجام داده اند را ارزیابی می کند و تأثیر ژئوپلیتیکی آن را بررسی می کند.
چطور شد ما به این نقطه رسیدیم؟بحران مالی جهانی نتیجه آزادسازی مالی است که در دو دهه گذشته رخ داده است - که با اشکال جدید مقررات همراه نبوده است - و بیش از حد نقدینگی جهانی ، که عمدتا توسط ایالات متحده ایجاد شده است. آنها با هم ، یک سرخوشی مالی را که درک درک خطر را تحریف می کرد ، ایجاد کردند و منجر به اعمال بیش از حد شدند. این اهرم ، که به افزایش بیش از حد خانوارها و مشاغل و تنظیم ناچیز بخش بانکی غیر سنتی اضافه شده است ، باعث ایجاد حباب هم در املاک و مستغلات و چه در دارایی های دیگر شد. ترکیدن حباب املاک و مستغلات در ایالات متحده باعث بحران شد و جهانی شدن مالی باعث شد که آن به سرعت در سراسر جهان گسترش یابد.
اما هیچ یک از اینها بدون تغییر اساسی که بخش مالی در سالهای اخیر تحت آن قرار گرفته بود امکان پذیر نبود. بانک های تجاری ، که تجارت اصلی آنها پذیرش سپرده ها و ایجاد وام هایی است که در ترازنامه آنها نشان داده شده است ، دیگر عامل اصلی سیستم مالی بین المللی نیستند. این مدل جدید ، بر اساس اوراق بهادار دارایی ها ، شامل عمل بانکهای سرمایه گذاری (واسطه های جدید بین بانکهای تجاری و سرمایه گذاران) است که محصولاتی به نام "وسایل نقلیه سرمایه گذاری ساختاری" یا SIVS ایجاد می کند. اینها به بانکهای تجاری اجازه می داد تا آن دارایی ها ، عمدتاً وام ها را زیر مجموعه و مجدداً جمع کنند و آنها را در بازار به عنوان تعهداتی که پشتوانه نهایی آنها پرداخت وام مسکن بود (بنابراین محصولات به عنوان "اوراق بهادار تحت حمایت وام" یا MBS شناخته می شدند) ، در بازار ارائه دهند و مجدداً مجدداً جمع شوند. غالباً از کتابها خارج می شوید. این مدل به عنوان "مبداء به توزیع" شناخته می شد و به عنوان یکی از طرفداران اصلی آن رئیس سابق فدرال فدرال آلن گرینسپان بود. در نظر گرفته شده بود كه هم پوشش خطرات و هم انتقال آنها از سرمایه گذاران محافظه كار تر به كسانی كه نسبت به ریسك كمتر از ریسك و اشتهای بیشتری برای بازده بالاتر استفاده می كنند ، فراهم شود. با استفاده از این مدل ، ایده این بود که یک تخصیص بهینه سرمایه وجود داشته باشد ، که اعتبار را به روشی تماشایی چند برابر می کند و رشد اقتصادی بلند مدت را ترغیب می کند. حرکت آزاد سرمایه اجازه داد این مشتقات مالی در سراسر جهان به بازار عرضه شود. امروز ، ارزش آنها 390 تریلیون یورو ، تقریباً هفت برابر تولید ناخالص داخلی جهان و پنج برابر حجم موجود در شش سال پیش است. بازارهای مالی اکنون کاملاً جهانی شده اند.
با این حال ، با بازسازی مکرر دارایی ها و فروش های متعدد برای انتقال ریسک ، زمانی فرا رسید که تعیین سطح واقعی خطر هر امنیت غیرممکن بود. از این نظر ، حتی اگر آنها آن را قبول نخواهند کرد ، آژانس های رتبه بندی اعتبار نتوانستند کار خود را انجام دهند. اگرچه بیشتر مشتقات مالی به عنوان دارایی اصلی خود وام های ایالات متحده پرداخت کرده بودند ، اما بازاری که در سالهای اخیر بیشتر رشد کرده است (تا 62 تریلیون یورو) از مبادله پیش فرض اعتباری یا CDS ، محصولاتی بود که برای محافظت در برابر خطر غیرقانونی محافظت می کردند-پرداخت مشتقات اعتباری جدید. این امر به بازیکنان جدید مانند شرکت های بیمه اجازه می دهد تا وارد بازار مشتقات شوند. در حقیقت ، تا زمانی که هیچ پیش فرض وجود نداشت ، CDS روش بسیار خوبی برای کسب درآمد بود.
این مدل سودهای عظیمی را برای شرکت کنندگان خود ایجاد کرده و به سطح بالا و ناپایدار رشد که اقتصاد جهانی از سال 2003 تا 2007 ارسال کرده بود ، کمک کرد (اگرچه این تنها دلیل آن نبود). علاوه بر این ، بیش از حد پس انداز در اقتصادهای نوظهور (عمدتا در چینو کشورهای صادرکننده نفت) و فقدان آن در ایالات متحده افزایش سرمایه به سمت ایالات متحده ، باعث کاهش کسری حساب جاری و با آن عدم تعادل جهانی کلان اقتصادی شد (در سال 2007 ، ایالات متحده تقریبا نیمی از پس انداز جهان را جذب کرد ، در حالی که انگلیس ،اسپانیا و استرالیا 20 ٪ دیگر را به خود اختصاص داده اند و ذخایر بانکهای مرکزی کشورهای در حال توسعه از 5 تریلیون دلار - 1. 9 تریلیون دلار در چین - فقط در چین -). اما بیشتر سرمایه های ورودی به بخش املاک و مستغلات رفتند و نه به سرمایه گذاری های تولیدی تر. بنابراین ، در پایان ، این مدل همه چیز در مورد آمریکایی ها بود که بتوانند وام های خود را بپردازند ، که در عین حال به قیمت مسکن نیز بستگی داشت. چنین افزایشی ضروری بود به گونه ای که دارندگان وام می توانند بدهی خود را در برابر ارزش ارزیابی شده اموال بازپرداخت کنند. و وجود یک بازار وام مسکن فرعی ، که در آن وام های خانگی به افرادی که توانایی سوال برانگیز برای پرداخت آنها داده می شوند ، به آنها داده می شود ، خطرات را افزایش می دهیم (ما همچنین باید تصدیق کنیم که به لطف این بازار بسیاری از آمریکایی ها که تا آن زمان دسترسی به اعتبار ندارندقادر به خرید خانه بودند. و برخی از آنها در واقع هنوز قادر به پرداخت وام های خود هستند).
حتی اگر پیش بینی می شد که قیمت املاک و مستغلات نمی توانست به طور نامحدود به افزایش خود ادامه دهد، رشد قوی اقتصاد جهانی، تورم پایین، نرخ های بهره پایین (در شرایط واقعی منفی) و ثبات اقتصاد کلان (که به عنوان دوره "بزرگ" شناخته می شود. اعتدال") بیزاری مردم از ریسک را کاهش داد. این منجر به اهرم سازی بیشتر، تشویق نوآوری های مالی و تراکنش های خارج از دفتر شد و باعث شد که در نهایت به یک سرخوشی غیرمنطقی تبدیل شود. علاوه بر این، تا زمانی که رونق ادامه داشت، به نظر نمی رسید نیازی به بازنگری اقدامات نظارتی موجود یا تغییر سیاست پولی باشد. هیچ کس نمی خواست مسئول مهار رشد باشد. در واقع، کاهش شدید نرخ های بهره که فدرال رزرو برای مقابله با رکود سال 2001 تصویب کرد (و آن را در سطح 1 درصد برای یک سال نگه داشت) راهی عالی برای مقابله با رکودی بود که پس از 11 سپتامبر در ایالات متحده رخ داد. حملات تروریستی. با این حال، امروزه به عنوان یک اشتباه سیاسی در نظر گرفته می شود که به تورم قیمت دارایی ها، عمدتاً املاک و مستغلات کمک کرد، و از تعدیل هایی که اقتصاد ایالات متحده برای ایجاد رشد پایدار در بلندمدت نیاز داشت، جلوگیری کرد (همچنین می توان استدلال کرد، همانطور که رئیس فدرال رزرو چنین کرد. بن برنانکی در کتاب خود یعنی «غذاب پس انداز جهانی»، می گوید که چین با نرخ پس انداز بالا و نرخ ارز مدیریت شده و کم ارزش شده، عامل واقعی عدم تعادل خارجی ایالات متحده است. در نهایت، این ایده که بازارهای مالی به طور کارآمد کار می کنند و نیروهای آن به اندازه کافی منطقی هستند که ریسک را به اندازه کافی تعیین کنند (به ویژه اگر از روش های پیچیده ریاضی استفاده می کنند) این تصور را که این مدل اقتصادی پایدار است را کامل کرد.
اما در نهایت، اعتماد بیش از حد به بازار وجود داشت. حق با هیمن مینسکی بود. بازارهای مالی قادر به تنظیم خود نیستند و به سمت عدم تعادل گرایش دارند، به ویژه پس از دوره های طولانی رشد و ثبات که باعث افزایش افراط و «وسواس» می شود. سیستم مالی بین المللی ذاتاً ناپایدار است. به همین دلیل، به گفته مینسکی، اجتناب از بحران های مالی دوره ای غیرممکن است که پیامدهای آن هر چه دوره رشد پیش از آن طولانی تر باشد، ویران کننده تر است.
با این وجود ، این بحران به صورت خطی توسعه نیافته است و تصمیمات گرفته شده در طی یک سال و نیم گذشته ، چه فنی و چه سیاسی ، چگونه شکل می گیرد (و به شکل خود ادامه می دهد) که چگونه آشکار می شود ، بهتر یا بدتر. بنابراین ضروری است که مقامات برخی از اشتباهات انجام شده را تکرار نکنند و رهبری کافی را برای جلوگیری از یک دوره طولانی از رکود نشان دهند. این کاری است که انگلیس و کشورهای منطقه یورو شروع به انجام آن کرده اند.
ترکیدن حباب املاک و مستغلات در ایالات متحده و اولین ورشکستگی های ناشی از بحران فرعی به اوت 2007 باز می گردد ، هنگامی که افزایش تعداد افرادی که پیش فرض پرداخت وام های خود را پیش فرض می کنند ، باعث خسارات عمده ای برای موسسات مالی می شود. از آن زمان ، فدرال رزرو نرخ بهره را کاهش داده و بانک های مرکزی در سراسر جهان نقدینگی را به سیستم بانکی تزریق کرده اند. این موفق به مهار اوضاع شد ، اما باعث کاهش سرعت یا اعتماد به نفس در بازار بین بانکی نشد. در فوریه و مارس 2008 ، بسته های نجات برای بانک تجاری انگلیس North Rock راه اندازی شد و Bear Steas بانک سرمایه گذاری ایالات متحده اولین هشدارهای مربوط به سنگین بحران را به صدا درآورد. این اولین بار (در این بحران) مشخص شد که یک بانک سرمایه گذاری آمریکایی به منظور جلوگیری از فروپاشی سیستمیک نجات یافت و مقامات انگلیس مداخله کردند تا بتوانند از یک بانک خارج شوند.
اما با فروپاشی برادران لمن در سپتامبر 2008 بود که این بحران بعد جدیدی را به خود اختصاص داد (نجات دو غول وام وام مسکن آمریکایی ، فانی مای و فردی مک نیز روشن کردند که غارنوردی املاک و مستغلات آمریکابازار نسبت های بسیار زیادی بود. اما هر دو دارای وضعیت نیمه دولتی بودند ، بنابراین انتظار می رفت که دولت ایالات متحده برای پس انداز آنها از پول عمومی استفاده کند). شاید اجازه دادن به برادران لمان ، شاید بزرگترین اشتباهی بود که تاکنون مرتکب شده است. هرگز مشخص نخواهد شد که آیا خزانه داری ایالات متحده و فدرال رزرو از صرفه جویی در آن خودداری کرده اند زیرا چشم انداز بازار آزاد آنها (که براساس آن دولت نباید به تمام مؤسسات مالی که دچار مشکل می شوند کمک کند) مانع از تجزیه و تحلیل عینی عواقب اقدامات آنها شد ،یا به این دلیل که آنها فاقد اطلاعات کافی و کافی برای پیش بینی تأثیر واقعی کارهایی بودند که انجام می دادند. در هر صورت ، از آنجا که برادران لمان در سطح جهانی چنین بازیگر کلیدی بودند ، ناپدید شدن آن نه تنها به معنای خسارات عظیمی برای طلبکاران خود بود ، بلکه بازار پول کوتاه مدت ایالات متحده را نیز یخ زد-یک بازار 2. 5 تریلیون دلار آمریکا که شرکت ها در سراسر جهان شرکت می کنندبرای تأمین مالی عملیات آنها در کوتاه مدت - استفاده کنید. وحشت جهانی ناشی از فروپاشی برادران لمان نیز خشک شدن بازار بین بانکی را به پایان رساند و باعث نوسانات بی سابقه بازار شد. سقوط یک موسسه سیستمی یک بحران سیستمی را آغاز کرد.
فقط چند روز بعد ، نجات و ملی سازی گروه بین المللی آمریکایی (AIG) ، بزرگترین شرکت بیمه ایالات متحده ، نه تنها تعریف مجدد نقش وام دهنده آخرین راه حل را نشان داد (شرکت های بیمه به طور سنتی سیستمی تلقی نمی شدند ، بلکه AIG وارد CDS شده بودبازار) ، اما همچنین عدم اطمینان بیشتری را در مورد اینکه کدام موسسات سزاوار وثیقه بودند و کدام یک از آنها را نداشتند ، افزود. این دولت بوش را وادار به راه اندازی برنامه نجات بانکی 700 میلیارد دلاری خود کرد ، زیرا صنعت بانکداری سرمایه گذاری در حال از بین رفتن بود (Bear Steas و Lehman Brothers فرو ریختند ، مریل لینچ توسط Bank of America و Goldman Sachs و Morgan Stanley به دنبال اجازه تبدیل به تبدیل شدن به آن شد. بانک های تجاری ، که مشمول مقررات سختگیرانه تر هستند و قادر به پذیرش سپرده ها هستند). در همین زمان ، این بیماری به اروپا رسید: بانک ها در انگلستان ، کشورهای بنلوکس و آلمان شکست خوردند. این امر باعث شد اقدامات یک جانبه ای که نشان دهنده عدم هماهنگی و مدیریت ضعیف در مورد مسائل اقتصادی در اروپا است.
به گفته پل کروگمن ، که با افزایش بحران ، جایزه نوبل اقتصاد را به دست آورد ، سیستم مالی یکپارچه تر و از هر زمان در تاریخ است. بنابراین با کاهش قیمت دارایی های املاک و مستغلات و مشتقات آنها ، و ضررهای بانکی عمومی شد ، موسسات مالی خود را با بدهی بیش از حد و سرمایه اندک پیدا کردند. آنها مجبور شدند برخی از سهام خود را بفروشند (عدم نقدینگی آنها مانع از جستجوی وام های جدید از سایر بانک ها شد) ، که علاوه بر انکار اعتبار به بخش تولیدی اقتصاد ، باعث کاهش بیشتر قیمت ها شد و باعث خسارات جدید شد. این دایره شرور از کارآیی و کمپانی شدن هم غیرقابل توقف و هم جهانی بود. فقط مداخله قوی دولت می تواند آن را متوقف کند.
پاسخ به بحران: چالش رهبری اگرچه این بحران بزرگترین است زیرا افسردگی بزرگ در سال 1929 رو به رو شد ، این دو بسیار متفاوت هستند. سپس ، اقتصاد جهانی در زمانی که دولت ها فاقد شبکه های امنیت اجتماعی بودند که اکنون دارند ، میزان کاهش و بیکاری بیش از 20 ٪ را تجربه کرده است. علاوه بر این ، هیچ اقتصاد در حال ظهور (پس از آن آنها فقط محیطی بودند) که می توانند به رشد و تأمین مالی کمک کنند. بنابراین ، حتی اگر بیکاری در چند سال آینده افزایش یابد و تورم کاهش یابد ، اقتصاد جهانی احتمالاً می تواند از نوع افسردگی دیده شده در دهه 1930 جلوگیری کند. و دلیل اصلی این است که چیزهای زیادی از این بحران آموخته شده است ، عمدتاً در مورد جنبه های فنی. علامت سوال بزرگ همچنان مسئله رهبری سیاسی است.
در حقیقت ، مقامات در حال تکرار دو خطای سنگین مرتکب شده در دهه 1930 نیستند. این امر به این دلیل است که آنها دو توضیح مشهور درباره رکود بزرگ ، جان مینارد کینز را در نظریه عمومی خود ، که در سال 1936 منتشر شد ، پذیرفته است ، و در تاریخ پولی ایالات متحده ، 1867- در سال 1936 و آنا فریدمن و آنا شوارتز. 1960 ، که در سال 1963 منتشر شد. کینز افسردگی بزرگ را به دلیل عدم تقاضای مؤثر مقصر دانست ، که فقط با یک سیاست مالی گسترده می تواند برطرف شود. برای فریدمن و شوارتز ، تصادف سال 1929 ناشی از سیاست های پولی بد فدرال رزرو بود ، که به گفته آنها نقدینگی کافی را به موقع به اقتصاد تزریق نکرد. خوشبختانه ، همانطور که قبلاً دیدیم ، بانک های مرکزی در واقع نقدینگی را تزریق می کنند و دولت ها در حال افزایش هزینه هستند. به عبارت دیگر ، توصیه های کینز و فریدمن و شوارتز مورد توجه قرار گرفته است.
اما این سومین توضیح در مورد رکود بزرگ ، مورخ چارلز کیندلبرگر در جهان در افسردگی ، 1929-1939 (1973) است که جامعه جهانی بیشترین یادگیری را دارد. راهی که Kindleberger آن را دید ، سقوط بازار سهام به دلیل عدم رهبری توسط یک قدرت جهانی غالب که وسیله ای برای حفظ یک نظم اقتصادی آزاد و آزاد در بازار آزاد داشت ، به رکود طولانی مدت تبدیل شد ، از جمله فراهم کردن مکانیسم برای تأمین مکانیسم. سیستم با نقدینگی در زمان بحران. [1]در دوران رکود بزرگ ، انگلیس دیگر نتوانست به عنوان یک قدرت غالب عمل کند زیرا امپراتوری آن رو به کاهش بود. و ایالات متحده ، قدرت در حال افزایش ، به دلایل سیاسی داخلی مربوط به آموزه مونرو ، که خواستار انزوا گرایی ایالات متحده بود ، نمی خواستند لایحه عمل به عنوان رهبر را انجام دهند. این وضعیت باعث ایجاد خلاء قدرت شد که باعث شد کشورهای صنعتی از شیوه های حمایت گرایانه پیروی کنند و درگیر کاهش ارزش های رقابتی شوند که فقط بحران را گسترش داده و تعمیم داده است تا زمان وقوع جنگ جهانی دوم.
اگرچه جعل و ادغام رهبری سیاسی قوی در زمان بحران به ویژه دشوار است ، اما اقتصاد جهانی هیچ گونه مراجعه دیگری ندارد. در مواجهه با وحشت ، راه حل های فنی برای بازگرداندن اعتماد به نفس در بازار کافی نیست. مشکل این است که جهان چند قطبی است و هیچ قدرت غالب وجود ندارد. علاوه بر این ، این بحران دارای تأثیر نامتقارن و سرعت بخشیدن به شکل مجدد تعادل قدرت جهان به نفع قدرتهای نوظهور است. بسیاری از آنها در بحران هم خطرات و هم فرصتی اصلی برای تغییر قوانین بازار جهانی به نفع آنها را می بینند. به همین دلیل ، رهبری فقط می تواند به اشتراک گذاشته شود و باید مبتنی بر همکاری های بین المللی باشد.
خوشبختانه ، اقداماتی که در ابتدا وثیقه های موقت از مؤسسات مالی خاص و اقدامات یک جانبه بدون هماهنگ بوده است ، به تدریج با برخی از هماهنگی ها ، عمدتاً در بین کشورهای منطقه یورو ، به برنامه های گسترده تری تبدیل شده اند. علاوه بر این ، نخست وزیر انگلیس. گوردون براون ، تنها رهبر G-7 با دانش قابل توجهی از اقتصاد ، به عنوان یک رهبر سیاسی و روشنفکری ، چه از نظر برنامه های نجات دولت و چه اصلاحات سیستم پولی بین المللی ، ظاهر شده است.
بنابراین عمل گرایی بر ایدئولوژی غالب شده است ، مذاکرات کار کرده اند و در پایان برنامه های منسجم تقریباً در همه کشورهای صنعتی تصویب شده است. آنچه این برنامه ها به اشتراک می گذارند ، تصدیق هر دو نیاز به بازآفرینی سیستم بانکی با ملی کردن آن و اطمینان از اینکه بانک ها یک بار دیگر وام را به یکدیگر شروع می کنند. در همین راستا ، تصویب برنامه نجات ایالات متحده از اهمیت ویژه ای برخوردار است - فقط پس از معرفی اصلاحات اساسی توسط کنگره پذیرفته شد - همانطور که توضیحات بعداً توسط وزارت خزانه داری انجام شد ، که در پایان موافقت خواهد کرد تا بخشی از سیستم بانکی را ملی کندبه طور موقت (جزئیات فنی سیستم حراج که تحت آن دولت دارایی های سمی را از بانک ها به دست می آورد ، هنوز مشخص نشده است). همه اینها تأثیر عمده ای بر بودجه دولت خواهد داشت. بسته به نحوه واکنش بازارها ، تا حدی یا دیگری آنها شاهد افزایش کسری و بدهی خود به عنوان درصد تولید ناخالص داخلی هستند. اما در هر صورت ، در حال حاضر بودجه دولت برای مقابله با این بحران ، حدود 5 ٪ از تولید ناخالص داخلی ترکیبی ایالات متحده و اتحادیه اروپا تخمین زده می شود. به عنوان سهم تولید ناخالص داخلی ، این رقم بسیار پایین تر از بحران های قبلی است.
در کل ، از اواسط اکتبر ، رهبری که از اروپا بیرون می آید و اقدامات دولت هماهنگ شده است ، اعتماد به نفس را ترمیم کرده است. اما سرمایه همچنان به سمت دارایی های ایمن تر فرار کرد ، بازار بین بانکی هنوز هم مشکلاتی داشت و دلایل ساختاری این بحران برطرف نشده بود. علاوه بر این ، تأثیر فروپاشی مالی بر اقتصاد واقعی در سال 2009 قابل توجه خواهد بود ، بنابراین باید ادامه یابد ، رهبری مشترک. چالش این است که شامل قدرت های نوظهور در اصلاح قریب الوقوع سیستم حاکمیت اقتصادی جهانی باشد. در حقیقت ، علاوه بر ایفای نقش مهمی در اصلاح سیستم های تنظیم مالی و نظارت ، قدرت های در حال ظهور منبع اصلی تقاضا خواهند بود اگر اقتصادهای پیشرفته به رکود اقتصادی برسند. اما تصمیم برای افزایش هزینه ها یک سیاسی است و در مورد چین با تغییر نرخ ارز آن مرتبط است.
نتیجه گیری: بحران مالی جهانی ، ناشی از بیش از حد نقدینگی و تنظیم ناکافی یک سیستم مالی بین المللی بسیار یکپارچه ، اقتصاد جهان را به آستانه رکود سوق داده است. علاوه بر این ، اقدامات یک جانبه ای که دولت های مختلف در ابتدا انجام می دادند نشان داد که هماهنگی با یکدیگر در دنیای اقتصادی که چند قطبی است و فاقد رهبری روشن است ، چقدر دشوار بود. خوشبختانه ، بسته های نجات تصویب شده است و با رهبری انگلیس ، به نظر می رسد که یک اجماع بر لزوم بازپرداخت سیستم بانکی و سپردن سپرده ها و وام های بین بانکی ظاهر شده است. این امر از رکود اقتصادی جلوگیری نمی کند ، اما ممکن است آن را از عمیق و ماندگاری باز دارد. از این نظر ، درسهایی که از بحران های قبلی آموخته شده است ، به مقامات این امکان را داده است که با درجه ای از سرعت واکنش نشان دهند. با این وجود ، چالش های اساسی از نظر ایجاد رهبری مشترک با چشم به تدوین قوانین بهتر برای جهانی سازی مالی باقی مانده است. نتیجه گیری: بحران مالی جهانی ، ناشی از بیش از حد نقدینگی و تنظیم ناکافی یک سیستم مالی بین المللی بسیار یکپارچه ، اقتصاد جهان را به آستانه رکود سوق داده است. علاوه بر این ، اقدامات یک جانبه ای که دولت های مختلف در ابتدا انجام می دادند نشان داد که هماهنگی با یکدیگر در دنیای اقتصادی که چند قطبی است و فاقد رهبری روشن است ، چقدر دشوار بود. خوشبختانه ، بسته های نجات تصویب شده است و با رهبری انگلیس ، به نظر می رسد که یک اجماع بر لزوم بازپرداخت سیستم بانکی و سپردن سپرده ها و وام های بین بانکی ظاهر شده است. این امر از رکود اقتصادی جلوگیری نمی کند ، اما ممکن است آن را از عمیق و ماندگاری باز دارد. از این نظر ، درسهایی که از بحران های قبلی آموخته شده است ، به مقامات این امکان را داده است که با درجه ای از سرعت واکنش نشان دهند. با این وجود ، چالش های اساسی از نظر ایجاد رهبری مشترک با چشم به تدوین قوانین بهتر برای جهانی سازی مالی باقی مانده است. کنفرانس ها: بحران مالی جهانی ، ناشی از بیش از حد نقدینگی و تنظیم ناکافی یک سیستم مالی بین المللی بسیار یکپارچه ، این امر را تحت فشار قرار داده است. اقتصاد جهان به آستانه رکود اقتصادی. علاوه بر این ، اقدامات یک جانبه ای که دولت های مختلف در ابتدا انجام می دادند نشان داد که هماهنگی با یکدیگر در دنیای اقتصادی که چند قطبی است و فاقد رهبری روشن است ، چقدر دشوار بود. خوشبختانه ، بسته های نجات تصویب شده است و با رهبری انگلیس ، به نظر می رسد که یک اجماع بر لزوم بازپرداخت سیستم بانکی و سپردن سپرده ها و وام های بین بانکی ظاهر شده است. این امر از رکود اقتصادی جلوگیری نمی کند ، اما ممکن است آن را از عمیق و ماندگاری باز دارد. از این نظر ، درسهایی که از بحران های قبلی آموخته شده است ، به مقامات این امکان را داده است که با درجه ای از سرعت واکنش نشان دهند. با این وجود ، چالش های اساسی از نظر ایجاد رهبری مشترک با چشم به تدوین قوانین بهتر برای جهانی سازی مالی باقی مانده است.
این بحران عواقب عمده ژئوپلیتیکی خواهد داشت ، که پیش بینی آن هنوز دشوار است. اول از همه ، این بحران نقطه عطفی در روند جهانی سازی اقتصادی خواهد بود و دوره آزادسازی را که از دهه 1980 تحت رونالد ریگان و مارگارت تاچر آغاز شد ، پایان می دهد. این بحران نشانگر عدم موفقیت سرمایه داری نیست. اما نهاد دولت با توجه به بازارها ، مشروعیت و قدرت را بازیابی می کند و مدل لیبرال ، آنگلوساکسون ، جذابیت و نفوذ را از دست می دهد ، به ویژه به نفع مدل های سبک اروپایی که دارای تنظیم بیشتر و مداخله دولت هستند. ثانیا ، این بحران باعث کاهش نسبی ایالات متحده و ظهور قدرتهای نوظهور در اقتصاد جهانی می شود (که با بودجه حاکمیت آنها در کشورهای ثروتمند بسیار جذاب تر می شود). این به نوبه خود ، ممکن است اصلاحات نهادهای حاکمیت جهانی را تسریع کند و تغییرات را برجسته تر کند. در این راستا مهم است که قدرت های نوظهور را در بحث در مورد اصلاحات سازمان های بین المللی اقتصادی بگنجانید تا آنها در این روند احزاب فعال باشند و آن را قانونی بدانند. برای این منظور ، کشورهای OECD باید تصدیق کنند که برای طراحی قوانین جدید جهانی باید با قدرت های نوظهور مشورت کنند. اما در عین حال ، همانطور که قابل پیش بینی است که این بحران باعث کاهش قیمت انرژی و مواد اولیه می شود ، برخی از قدرت های نوظهور که بیشتر با غرب اختلاف نظر دارند ، مانند روسیه ، ونزوئلا یا ایران ، ممکن است نفوذ خود را از دست بدهند.
سرانجام ، این بحران به عنوان فرصتی برای اتحادیه اروپا به طور کلی و یورو به ویژه به عنوان یک ارز جهانی ذخیره است. اول ، از آنجا که می توان انتظار داشت که معماری مالی بین المللی جدید که پس از بحران ظهور می کند ، شباهت بیشتری با اروپا قاره نسبت به مدل آنگلوساکسون داشته باشد. این امر فرصتی را برای اتحادیه فراهم می کند تا در صورتی که بتواند با یک صدا در صحنه جهانی صحبت کند ، رهبری جهانی بیشتری را به دست بگیرد. ثانیا ، به دلیل این بحران به یورو فرصتی می دهد تا به عنوان یک ارز بین المللی ذخیره شود ، در برابر دلار آمریکا به دست آورد ، تغییری که نیاز به ساختار سیاسی نهادی منطقه یورو دارد تا به اندازه کافی جامد باشد. در کل ، در صورتی که قادر به استفاده از وضعیت فعلی و دشوار برای تقویت خود و بهبود مدیریت اقتصادی داخلی آن باشد ، این بحران فرصتی برای اتحادیه اروپا است.
تحلیلگر فدریکو اشتاینبرگ در انستیتوی سلطنتی Elcano و استاد در Universidad Autónoma مادرید
[1] Kindleberger همچنین چهار کارکرد دیگر را برای یک قدرت غالب مشاهده می کند: تأمین بازار که کالاها را جذب می کند ، جریان ثابت سرمایه را ایجاد می کند ، مدیریت سیستم نرخ ارز نسبتاً پایدار و ایجاد ساختاری از مشوق ها برای هماهنگی سیاست های پولی خود است.
فارکس وکسب درامد...
ما را در سایت فارکس وکسب درامد دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : احمد قانع پور
بازدید : 48
تاريخ : چهارشنبه
27 ارديبهشت
1402 ساعت: :