مصاحبه با جوزف استرنبرگ و گزیده ای از کتاب خود "سرقت یک دهه: چگونه بومرهای کودک آینده اقتصادی هزاره ها را به سرقت بردند"

یک درگیری بین نسلی جدید در سال 2017 رخ داد که یک تاجر استرالیایی هزاره های هزاره ای را که به جای صرفه جویی در صرفه جویی در خرید خانه ، در صبحانه ها و لات های خرد شده ، به جای صرفه جویی در خرید خانه ، غافلگیر شد. شکایت ناعادلانه به نظر می رسید. نسل جوان اعتراض کرد که آنها در مشاغل اقتصادی در زمینه اقتصاد زندانی شده اند ، که تحت تأثیر وام های دانشجویی قرار گرفته و به دلیل بازارهای مسکن بیش از حد محکوم به زندگی اجاره ای محکوم شده اند.
اکنون ، هزاره Angst صدای فکری خود را در جوزف استرنبرگ ، نویسنده صفحه سرمقاله مستقر در لندن برای وال استریت ژورنال پیدا کرده است. در "سرقت یک دهه" ، او شیوه هایی را که اقتصاد مدرن در برابر کارگران جوان تر توطئه می کند ، در بسیاری از موارد به دلیل سیاست های عمدی که به نفع افراد مسن است ، مانند بازنشستگی و مزایای مراقبت های بهداشتی ، کسر مالیات و موارد مشابه ، مستند می کند.
ما باید در مورد این مسائل بحث کنیم زیرا ما فقط در اینجا در مورد دلار و سنت صحبت نمی کنیم. ما در مورد ارزشهای اصلی آزادی و فرصت صحبت می کنیم ، و اینکه آیا هزاره ها از کسانی که به همان روشی که والدینشان انجام داده اند لذت خواهند برد. "
به عنوان بخشی از ابتکار عمل آینده اکونومیست ، ما با آقای استرنبرگ درمورد اینکه چه اشتباهی انجام شده است ، با جوانان چه کاری می توانند انجام دهند و اینکه آیا نسل قدیمی باید واقعاً آنقدر قاچاق شود ، مصاحبه کردیم. پس از مصاحبه ، گزیده ای از کتاب ، در مورد وضعیت مجازات بدهی کالج است.
اکونومیست: به طور خلاصه ، چگونه بچه های کودک آمریکایی هزاره ها را پیچیدند؟

جوزف استرنبرگ: من به این موضوع بیش از دو دهانه ، بلند مدت و سپس پاسخ به طور خاص به بحران مالی 2007-08 و رکود بزرگ نگاه می کنم.
اشتباه طولانی مدت بومر این بود که آنها اجازه دادند-یا در عوض ، تشویق به یک اقتصاد نامتعادل خطرناک برای توسعه. تعداد زیادی از سیاستها که به دهه 1990 باز می گردند ، سرمایه گذاری را تحریف کرده اند ، خواه با تلاش برای پرورش فناوری و چه با ورود به بازار مسکن و یا اینکه تعداد زیادی از نوجوانان را برای وام گرفتن مقادیر زیادی برای "سرمایه گذاری" در "سرمایه انسانی" خود وام می گیرند. قبل از سال 2007 مشخص بود که اقتصاد آمریکا برای برخی از افراد کار می کند اما برای دیگران - و این اغلب نتیجه سیاست بود و نه عملکرد عادی بازار.
پس از بحران ، بومرها به بسیاری از این سیاست های بد دو برابر شدند. قانون مراقبت مقرون به صرفه یا "اوباماکار" نمونه خوبی از این است: بومرها اجازه داده بودند تا در آمریکا سیستمی را ادامه دهند که هزینه های استخدام افراد را از طریق کارفرمایان گول زدن برای تأمین بیمه درمانی افزایش می دهد. ACA از این طریق به روش هایی که استخدام کارگران را حتی گرانتر می کند ، دو برابر شد. سیاست های پولی که بومرها فکر می کردند رشد را افزایش می دهد ، باعث افزایش قیمت دارایی ها می شود و در عین حال دسترسی بسیاری از شرکت های کوچک برای دسترسی به اعتبار را سخت تر می کند. و در پایین خط
اگرچه بسیاری از آمریکایی ها تحت تأثیر منفی قرار گرفتند ، اما آنها به همان اندازه تحت تأثیر منفی قرار نگرفتند و اغلب خط تقسیم کننده نسل بود. هر چیزی که به طور نامتناسب به بنگاه های کوچک آسیب برساند ، برای کارگران جوان که به طور سنتی اولین شغل خود را در آن نوع شرکت پیدا می کنند ، بد بود. هر چیزی که مسکن یا سایر قیمت های دارایی را به خود جلب کند ، به صاحبان مسن کمک کرده و به جوانان آسیب می رساند که سعی در خرید آن بازارها دارند.
اقتصاددان: آیا اتفاق مشابهی در اروپا یا جاهای دیگر رخ داده است؟یا این عمدتا یک چیز آمریکایی است؟
آقای استرنبرگ: این تعجب آور تر از آن است که مردم بدانند: در سراسر جهان توسعه یافته ، ما طیف گسترده ای از رژیم های مالیاتی ، سیستم های رفاه اجتماعی ، مقررات کار ، رویکردهای مربوط به حاکمیت شرکت ها را می بینیم ، شما آن را نامگذاری می کنید. تنها چیزی که هیچ کس متوجه نشده است این است که چگونه می توان انتقال از نسل بزرگتر امروز به جوان را مدیریت کرد. در هر صورت ، بیشتر کشورها از یک طریق یا دیگری آن را از آمریکا بدتر می کنند.
بخش اعظم قاره اروپا سیاست های کارگری را حفظ می کند که کارگران جوان را در هر رکود به شوک های اقتصادی تبدیل می کند. در بازار املاک انگلیس ، تحریفات سیاست پولی بسیار عالی است و عقب نشینی ساخت و ساز آنقدر شدید است که ممکن است قبل از اینکه هزاره ها به خوبی در سنین میانسالی ثابت نشود ، برطرف نشود. بودجه برلین امروز متعادل است ، اما چشم انداز جمعیتی آلمان به حدی بد است که آلمانی های جوان برای پرداخت مزایای قدیمی برای والدین خود با قبض های مالیاتی وحشتناک روبرو خواهند شد. و این قبل از رسیدن به ژاپن است که چالش های جمعیتی و اقتصادی آنها بسیار پیچیده و احتمالاً نامحلول است.
اکونومیست: بدترین روشی که هزاره ها به آن آسیب رسانده اند چیست؟
آقای استرنبرگ: موضوعی که بسیاری از رشته هایی را که در کتاب بحث می کنم به هم پیوند می زند ، انتخاب است - میلیونها سالها از توانایی انتخاب در مورد آینده خود سرقت شده اند.
در بازار کار ، سیاست های تحریف ارزش یک نسل ، فرصت های شغلی را که اکنون در دسترس هزاره ها است ، محدود کرده است. پس از رشد آهسته رکود اقتصادی بزرگ ، توانایی انتخاب عملی در مورد مشاغل را محدود می کند ، مانند شغلی که به سمت بالا رفتن و بهبود دستمزد می شود. در بازار مسکن ، سیاست های پولی و قوانین منطقه بندی مالکیت خانه را به عنوان گزینه ای قطع کرد. کمپلکس دانشجویی-صنعتی ، گزینه های صرفه جویی و مصرف را در دسترس هزاره ها محدود می کند. بار سنگین در سن پیر ، دامنه هزاره ها را برای انتخاب سیاسی در مورد اولویت های هزینه خودمان محدود می کند زیرا تمام پول به مزایای بومرها می رود.
این یک روش مهم است که ما باید در مورد این موضوعات بحث کنیم زیرا ما فقط در اینجا در مورد دلار و سنت صحبت نمی کنیم. ما در مورد ارزشهای اصلی آزادی و فرصت صحبت می کنیم ، و اینکه آیا هزاره ها به همان روشی که والدینشان انجام داده اند ، از کسانی برخوردار خواهند شد.
اکونومیست: بهترین کارهایی که هزاره ها می توانند انجام دهند تا آینده مالی خود را به ترتیب انجام دهند؟
آقای استرنبرگ: رای دهید. در سطح فردی ، تنها راه مطمئن برای درست کردن مشکلات مالی بسیاری از هزاره ها ، داشتن یک اقتصاد و یک بازار کار است که برای هر چه بیشتر افراد کار می کند. اگر فکر می کنید که سیاستمداران و سیاست گذاران مقصر تحریف هایی هستند که ما را عقب می اندازد ، باید آنها را برای این امر پاسخگو باشیم و خواستار بهتر باشیم. Ditto در مورد چالش هایی مانند مالکیت خانه که تنها با جمع شدن هزاره ها به شهرها بهبود می یابد ، خواستار اصلاحات منطقه بندی و سایر اقدامات برای تقویت عرضه مسکن هستند.
به طور گسترده تر ، واقعیت این است که برخی از بزرگترین مشکلات مالی Millennials فقط در صورتی قابل رفع است اگر ما نیز در قبض صورتحساب مالیاتی را بدست آوریم که باید هزینه های قدیمی را بپردازیم. اگر هزاره ها بخواهند با آمرزش دانشجویی ، به عنوان مثال ، یک دولت هزاره اجرا شود ، فقط می تواند این کار را انجام دهد اگر ما راهی برای سهولت در زمینه های مالی تحمیل شده توسط تأمین اجتماعی و مدیکر پیدا کنیم.
به عنوان یک محافظه کار در بازار آزاد ، برای من ناراحت کننده است که نشان دهم که بسیاری از این راه حل ها به اقدامات سیاسی بستگی دارند و نه خصوصی ، اما این واقعیت دنیای سیاست است که ما به ارث برده ایم.
اکونومیست: این واقعاً "سرقت" عمدی از هزاره ها به بومرها نبود ، آیا این همدردی با بومرها دارید؟
آقای استرنبرگ: من برای بومرها همدردی دارم! استدلال اصلی من در مورد این واقعیت پیش بینی شده است که آنها خودشان چالش های اقتصادی را تجربه کرده اند ، از جمله آنها که هنگام ورود به بازار کار در دهه 1970 ، طلوع جدید جهانی سازی و انقلاب برون سپاری آن دوران و غیره ، آنها را استقبال می کردند. بسیاری از خطاهای سیاست که من به آن اشاره می کنم ناشی از تلاش های بومرها برای مقابله با آن مشکلات است.
اما من فکر می کنم این عادلانه است که آنها را به دلیل عدم یادگیری درسهای مناسب از تجربه خود قبل و در طول و بعد از رکود بزرگ ، پاسخگو باشیم. این تصمیمات عمدی ، انتخاب سیاسی سیاستمداران و رأی دهندگان با وجود صداهای مخالف (برخی از خودشان بومرها) هشدار می دادند که در مسیری ناپایدار قرار داشتند.
به هر حال ، هشدار تعبیه شده در اینجا برای هزاره های ما وجود دارد. باید بپرسیم که آیا فرزندان ما در 30 سال کتابی مانند من درباره نسل ما می نویسند. تجربه اقتصادی بدبخت ما طی یک دهه گذشته بهانه ای برای عدم موفقیت در جزئیات آنچه برای ما اتفاق افتاده است و چرا ، و برای فهمیدن چگونگی تصمیم گیری بهتر نیست.

فاجعه دانشجویی که از "سرقت یک دهه: How Baby Boomers آینده اقتصادی Millennials را به سرقت برد" توسط جوزف سی استرنبرگ (PublicAffairs ، 2019) گزیده شد.
همانطور که برای انجام این کار برای بومرها وسوسه انگیز است ، در مورد اینکه چگونه می توانیم از درد و رنج مالی جلوگیری کنیم ، اگر فقط مصرف نان تست آووکادو را کاهش دهیم ، از هزاره ها سخنرانی نکنید - زیرا شواهدی وجود ندارد که نشان دهد بیش از حد هزاره بیش از حد مصرف می کند چه چیزی است. ما را بدون هیچ پولی در پایان ماه رها می کند. در مقابل ، هزاره ها دقیقاً وحشت در بین بسیاری از خرده فروشان را به وجود می آورند ، زیرا ، در حالی که ما سهم عادلانه خود را از هزینه ها انجام می دهیم ، ما حساس به قیمت و آگاهی ارزش هستیم.[…]
در حالی که توسط برخی (اگرچه قطعاً همه) هزاره ها با پول بهتر از والدین بومر خود هستند ، ما نسبت به پول احساس بهتری نداریم. و این به نوبه خود ممکن است به این دلیل باشد که ما نتیجه گرفتیم که پس انداز ما به ویژه برای ما بسیار زیاد است زیرا ما چیز دیگری نخواهیم داشت که با افزایش سن از خودمان حمایت کنیم. ما می دانیم که کارفرمایان ما برای ما در آنجا نخواهند بود زیرا ما در برنامه های بازنشستگی تعریف شده با فایده قدیمی ثبت نام نکرده ایم. اما ما همچنین اعتقاد نداریم که دولت برای ما در آنجا خواهد بود. یک نظرسنجی گالوپ در سال 2017 نشان داد که تنها 25 درصد از هزاره ها انتظار داشتند که تأمین اجتماعی منبع اصلی درآمد بازنشستگی را فراهم کند ، در مقایسه با 44 درصد از بومرها.
جای تعجب نیست که هزاره ها از زمان گروهی که در وسط رکود بزرگ بزرگ شده اند ، از نظر اقتصادی محتاط ترین نسل هستند. و لمس عدالت خشن به این موضوع وجود دارد. هزاره ها اکنون شروع به ضربه زدن به آنچه قرار است سال های اولیه درآمد و پس انداز آنها باشد ، و این کار را در دوره ای انجام می دهند که افراد نسبت به هر نسل اخیر مسئولیت بازنشستگی خود را به طور مستقیم مسئولیت بازنشستگی خود دارند. شرکت های سرمایه گذاری فرض کرده بودند که این امر باعث می شود هزاره ها گاوهای نقدی برای آنها ایجاد کنند ، زیرا ما شروع به خرید مشاوره بیشتر سرمایه گذاری ، خدمات کارگزاری ، محصولات مدیریت ثروت و غیره کردیم. بنابراین تصور کنید که این شرکت ها از کشف اینکه ما فقط پول خود را در حساب های پس انداز جمع می کنیم ، تصور می کنیم. هرکسی که فکر می کند وال استریت حریص در بحران مالی نقش داشته است و پس از رکود بزرگ می تواند از عنصر بازپرداخت در این امر قدردانی کند: نسلی که به طور مستقیم در اثر تصادف مالی آسیب دیده است ، وال استریت را برای سی سال آینده با کمیسیون بانکهای دندانپزشکی مجازات می کند. و هزینه هااین تسلیت چندانی نیست ، اما این یک فکر خوب است.
گرفتن لاغر روی پوست گوسفند
آنچه که قطعاً فکر خوبی نیست ، مشکل بعدی در هر تور مالی شخصی هزاره است: وام دانشجویی. از بین تمام کلمات موجود در این کتاب ، این دو بزرگترین ترس را در قلب خوانندگان هزاره وارد می کنند. آنها باید ترس را به قلب هر خواننده دیگری نیز وارد کنند. کوه هزاره از بدهی دانشجویی انباشته شده در قلب بسیاری از آنچه در طول یک دهه گذشته برای ما از نظر مالی اشتباه پیش رفته است ، و آنچه برای ما از نظر اجتماعی و عاطفی نیز اشتباه بوده است.
اعداد تکان دهنده هستند. آمریکایی ها از اوایل سال 2018 بر روی بدهی دانشجویی 1. 4 تریلیون دلار نشسته اند. این تقریباً 11 درصد از کل بدهی های معوق خانگی است و دوم فقط به وام (9 تریلیون دلار) به عنوان نوعی بدهی شخصی است. آمریکایی ها نسبت به کارتهای اعتباری (815 میلیارد دلار) بیشتر به وام دانشجویی مدیون هستند. و تلاش برای بازپرداخت واقعی است. از اواسط سال 2012 ، درصد وام های دانشجویی که حداقل نود روز از پرداخت هزینه ها عقب مانده است ، بین 10 تا 12 درصد رسماً معلق شده است. این یک عدم موفقیت است زیرا در هر زمان معینی بخش بزرگی از وام های دانشجویی هنوز به دلیل بازپرداخت شروع نمی شود یا در غیر این صورت برای یک طلسم بهانه می شوند. نرخ بزهکاری برای وام هایی که وام گیرنده در واقع بازپرداخت می کند ، احتمالاً حدود دو برابر رسمی است.
یک بحران وجود ندارد به این معنا که لژیون های هزاره تحت بدهی های شش رقمی که نمی توانند از پس آن برآیند ، دست و پنجه نرم می کنند. اما از نظر تعداد فزاینده افرادی که تحت بدهی های پنج رقمی کار می کنند ، یا کمتر ، یک بحران بسیار واقعی وجود دارد که ممکن است هرگز مقرون به صرفه نباشد. و این اتفاق افتاده است زیرا بومرها به طور مداوم بسیاری از هزاره ها را تشویق می کردند تا وقتی که نباید داشته باشیم ، برای کالج وام بگیرند.
داده های معقول و منطقی در مورد متوسط سطح بدهی خانوار نباید کسی را از این واقعیت که بدهی دانشجویی افزایش یافته است ، منحرف کند. یکی از راه های درک این موضوع ، مقایسه چگونگی ارتباط بدهی دانشجویی با بدهی های کلی در بین نسل ها است. با تجزیه و تحلیل سال 2014 ، نشان داد که بدهی آموزش و پرورش بخش کوچکی از کل بدهی های خانگی را برای بومرهای اولیه هنگام حضور در اواسط بیست سالگی به خود اختصاص داده است. تا آن زمان که بومرها در آن سن قرار داشتند ، بدهی مدرسه 5 درصد بدهی خانوار را به خود اختصاص می داد. اما در اواسط دهه بیست سالگی 22 درصد برای محصول اولیه هزاره ها بود. در عوض ، بومرهای اولیه وام مسکن را به دست آوردند ، و بدهی مسکن به طور متوسط 43 درصد از بندرهای بدهی خانگی خود را در اواسط دهه بیست و یکم شمارش می کردند ، در مقایسه با سهم مسکن تنها 20 درصد برای هزاره ها. بومرها وقتی وام گرفتند خانه ای گرفتند. Millennials فقط یک قطعه پوست گوسفند را با برخی از لاتین که روی آن کتیبه شده بود ، گرفتند.
این سطح بدهی تمایل به افزایش تعداد افرادی که به دانشگاه می روند ، افزایش یافته است (بسیاری از بومرهای اولیه فقط این کار را نمی کردند ، زیرا بازار کار در روز خود به آن احتیاج ندارد). همچنین افزایش شهریه کالج را ردیابی می کند. متوسط هزینه شهریه و شهریه در یک کالج خصوصی و غیرانتفاعی در سال 2017-2018 34،740 دلار (در سال 2017 دلار) بود ، این همان چیزی است که پایان دم نسل هزاره ، متولد 1999 ، پرداخت می کند. هزاره های متولد 1989 به طور متوسط 27. 520 دلار پرداخت کردند که آنها در سال 2007-2008 کالج را شروع کردند ، در حالی که شهریه و شهریه 15160 دلار در سال 1987-1988 بود ، زیرا اولین Gen-Xers در حال ماتریس بود.[…]
نکته شگفت انگیز این است که ما این پدیده را به عنوان اعطا می کنیم. به نظر می رسد آنقدر طبیعی است که تعداد بیشتری از افراد خواستار تحصیلات دانشگاهی می شوند و آماده هستند تا تقریباً هر قیمتی را برای آن بپردازند. با این حال با توجه به نور متفاوت ، این روندها حیرت انگیز هستند. هزاره هایی که دوره Econ 101 را طی کرده اند (با هزینه متوسط 594 دلار در هر ساعت اعتبار ، یا 1،039 دلار در ساعت در یک کالج خصوصی ، چهار ساله) می دانند که با افزایش قیمت ، تقاضا کاهش می یابدبشر[…] جنبه ای ناچیز از بحران وام دانشجویی این است که ما هزاره ها متقاعد شدیم که تحصیلات چهار ساله در دانشگاه به همان اندازه برای آینده ما مهم است زیرا آب بطری برای بقا در هنگام طوفان گرمسیری است.
به هزاره ها بسیار صریح آموخته شده است که از دانشکده به عنوان "سرمایه گذاری" فکر کنند-این کلمه تقریباً در هر بحث در مورد آموزش عالی و آموزش عالی مطرح می شود. این توجیهی برای گرفتن مقادیر زیادی بدهی برای خرید آنچه در غیر این صورت فقط به یک تجربه چهار ساله فکری نامحسوس و مشکوک در یک پردیس کالج برگ دار در جایی می رسد. یکی از دلایل محبوبیت این تئوری این است که برخلاف بسیاری از مواردی که در اقتصاد شهودی به نظر می رسند ، این چیز هاله ای از حقایق در مورد آن است. شواهد قابل توجهی وجود دارد که نشان می دهد فارغ التحصیلان دانشکده به طور متوسط بیشتر از کسانی که از دانشگاه فارغ التحصیل نشده اند ، درآمد بیشتری دارند.
به همین دلیل یک ویژگی متمایز از اقتصاد پس از بومر با دستیابی به آموزش ، وسواس ، تقریباً به ترتیب یک طلسم است. نسبت جمعیت شرکت کننده در کالج به طور پیوسته افزایش یافته است.[]
این یک مشکل کوچک در مورد وسواس بومرز در مورد آموزش برای خود و فرزندانشان است: هیچ کس به هزاره ها نگفت که واقعاً از نظر اقتصادی به معنای آن است که آموزش را به عنوان یک سرمایه گذاری مشاهده کند. هزاره ها می دانند که اگر در بازار سهام سرمایه گذاری کنیم ، ممکن است پول خود را از دست بدهیم. به ما گفته شده است که آموزش و پرورش در "سرمایه انسانی" ما سرمایه گذاری است - در دانش و مهارت هایی که به ما امکان می دهد زندگی خوبی برای خودمان کسب کنیم ، به همان روشی که کارفرمایان ما ممکن است در سرمایه فیزیکی مانند رایانه ها یا ابزارهای کارخانه سرمایه گذاری کنندبشراما برای کل زندگی ما ، به ما گفته شده است که آموزش عالی یک سرمایه گذاری در تاریخ بشر است که همیشه در پایان پرداخت می کند.
این شیطنت آمیز است ، و مقدار فزاینده ای از داده ها آن را اثبات می کند. در حال حاضر حتی مشخص نیست که دانشجویان هنگام رفتن به دانشگاه "سرمایه گذاری می کنند".
گزیده ای از "سرقت یک دهه: چگونه بومرهای کودک آینده اقتصادی هزاره ها را به سرقت بردند" توسط جوزف سی استرنبرگ. کپی رایت © 2019. موجود از PublicAffairs ، اثر گروه کتاب هاچت ، شرکت.
فارکس وکسب درامد...
ما را در سایت فارکس وکسب درامد دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : احمد قانع پور
بازدید : 35
تاريخ : شنبه
3 تير
1402 ساعت: :