نظریه ژنرال و کاربرد آن در بازار تجارت

ساخت وبلاگ

همانطور که از فصل های قبلی می دانیم ، علم دانش به عنوان مجموعه ای از "تئوری ها" است که با استفاده از روش علمی به دست آمده است. در این فصل ، ما بررسی خواهیم کرد که یک تئوری چیست ، چرا ما در تحقیق به تئوری ها نیاز داریم ، بلوک های ساختمانی یک تئوری ، چگونگی ارزیابی نظریه ها ، چگونه می توانیم تئوری ها را در تحقیق استفاده کنیم و همچنین نمونه های بارز پنج نظریه را ارائه دهیماغلب در تحقیقات علوم اجتماعی استفاده می شود.

نظریه ها

نظریه ها توضیحات مربوط به یک رفتار طبیعی یا اجتماعی ، رویداد یا پدیده است. به طور رسمی ، یک تئوری علمی یک سیستم سازه (مفاهیم) و گزاره ها (روابط بین آن سازه ها) است که به طور جمعی یک توضیح منطقی ، منظم و منسجم از پدیده مورد علاقه در برخی فرضیات و شرایط مرزی ارائه می دهد (Bacharach 1989).[1]

نظریه ها باید توضیح دهند که چرا اتفاقات رخ می دهد ، نه اینکه فقط توصیف یا پیش بینی شود. توجه داشته باشید که پیش بینی وقایع یا رفتارها با استفاده از مجموعه ای از پیش بینی کننده ها امکان پذیر است ، بدون اینکه لزوماً توضیح دهد که چرا چنین حوادثی اتفاق می افتد. به عنوان مثال ، تحلیلگران بازار نوسانات موجود در بورس را بر اساس اعلامیه های بازار ، گزارش های درآمد شرکتهای بزرگ و داده های جدید از فدرال رزرو و سایر آژانس ها بر اساس همبستگی های قبلاً مشاهده شده پیش بینی می کنند. پیش بینی فقط به همبستگی نیاز دارد. در مقابل ، توضیحات به علل یا درک روابط علت و معلولی نیاز دارند. ایجاد علیت به سه شرط نیاز دارد: (1) همبستگی بین دو ساختار ، (2) تقدم موقتی (علت باید قبل از تأثیر در زمان) و (3) رد فرضیه های جایگزین (از طریق آزمایش). نظریه های علمی با توضیحات کلامی ، فلسفی یا سایر توضیحات متفاوت است که می توان با استفاده از روشهای علمی ، نظریه های علمی را به صورت تجربی آزمایش کرد.

توضیحات می توانند ایدیوگرافی یا نامطلوب باشند. توضیحات ایدیوگرافی مواردی هستند که یک وضعیت یا رویداد واحد را با جزئیات خاص و خاص توضیح می دهند. به عنوان مثال ، شما در امتحان ضعیف عمل کردید زیرا: (1) فراموش کردید که در آن روز امتحان کرده اید ، (2) به دلیل ترافیک دیر به امتحان رسیدید ، (3) شما در اواسط امتحان وحشت زده اید ،(4) شما مجبور بودید اواخر عصر قبل کار کنید و نتوانستید برای امتحان تحصیل کنید ، یا حتی (5) سگ شما کتاب متنی خود را بخورد. توضیحات ممکن است دقیق ، دقیق و معتبر باشد ، اما ممکن است در مورد شرایط مشابه دیگر ، حتی شامل همان شخص ، صدق نکند و از این رو قابل تعمیم نیست. در مقابل ، توضیحات اسمی به دنبال توضیح یک کلاس از موقعیت ها یا رویدادها به جای یک وضعیت یا یک رویداد خاص است. به عنوان مثال ، دانش آموزانی که در امتحانات ضعیف انجام می دهند ، این کار را انجام می دهند ، زیرا آنها وقت کافی را برای آماده سازی برای امتحانات صرف نکردند یا از عصبی بودن ، کمبود توجه یا برخی از اختلالات پزشکی دیگر رنج می برند. از آنجا که توضیحات اسمی به گونه ای طراحی شده است که در تمام موقعیت ها ، رویدادها یا افراد قابل تعمیم باشد ، آنها تمایل به دقیق تر ، کامل تر و دقیق تر دارند. با این حال ، آنها از نظر اقتصادی توضیح می دهند ، فقط با استفاده از چند متغیر توضیحی. از آنجا که نظریه ها نیز به عنوان توضیحات عمومی برای الگوهای وقایع ، رفتارها یا پدیده ها در نظر گرفته شده اند ، توضیحات نظری عموماً از نظر ماهیت نامی هستند.

در حالی که درک تئوری ها ، درک این تئوری نیز مهم است. تئوری داده ها ، حقایق ، نوع شناسی ها ، طبقه بندی ها یا یافته های تجربی نیست. مجموعه ای از حقایق یک تئوری نیست ، دقیقاً همانطور که شمع سنگ خانه ای نیست. به همین ترتیب ، مجموعه ای از سازه ها (به عنوان مثال ، یک نوع شناسی سازه ها) یک تئوری نیست ، زیرا تئوری ها باید فراتر از سازه ها باشند تا شامل گزاره ها ، توضیحات و شرایط مرزی شوند. داده ها ، حقایق و یافته ها در سطح تجربی یا مشاهده ای فعالیت می کنند ، در حالی که تئوری ها در یک سطح مفهومی فعالیت می کنند و به جای مشاهدات مبتنی بر منطق هستند.

استفاده از تئوری ها در تحقیقات فواید زیادی وجود دارد. اول ، تئوری ها منطق اساسی وقوع پدیده طبیعی یا اجتماعی را با توضیح اینکه محرک های اصلی و نتایج کلیدی پدیده هدف چیست و چرا ، و چه فرایندهای اساسی مسئول این پدیده هستند ، ارائه می دهند. دوم ، آنها با کمک به ما در ایجاد یافته های تجربی قبلی در یک چارچوب نظری و آشتی یافته های متناقض با کشف عوامل مشروط مؤثر بر رابطه بین دو ساختار در مطالعات مختلف ، به ایجاد حس کمک می کنند. سوم ، تئوری ها با کمک به شناسایی سازه ها و روابطی که شایسته تحقیق بیشتر هستند ، راهنمایی های تحقیقات آینده را ارائه می دهند. چهارم ، تئوری ها می توانند با ایجاد شکاف بین تئوری های دیگر و با ایجاد مجدداً در یک نور جدید ، به دانش تجمعی کمک کنند.

با این حال ، تئوری ها همچنین می توانند سهم خود را از محدودیت ها داشته باشند. همانطور که توضیحات ساده در مورد واقعیت ، تئوری ها ممکن است همیشه توضیحات کافی در مورد پدیده علاقه بر اساس مجموعه محدودی از سازه ها و روابط ارائه ندهند. نظریه ها به گونه ای طراحی شده اند که توضیحات ساده و پارسائی هستند ، در حالی که واقعیت ممکن است به طور قابل توجهی پیچیده تر باشد. علاوه بر این ، تئوری ها ممکن است پرده را تحمیل کنند یا "دیدگاه" محققان را محدود کنند ، و باعث می شود مفاهیم مهمی را که توسط این تئوری تعریف نشده اند ، از دست ندهند.

ساخت بلوک های یک تئوری

دیوید وتن (1989) نشان می دهد که چهار بلوک ساختمانی از یک تئوری وجود دارد: سازه ها ، گزاره ها ، منطق و شرایط/فرضیات مرزی. سازه ها "چه" تئوری ها را ضبط می کنند (به عنوان مثال ، چه مفاهیمی برای توضیح یک پدیده مهم هستند) ، گزاره ها "چگونه" را ضبط می کنند (یعنی این مفاهیم چگونه با یکدیگر مرتبط هستند) ، منطق بیانگر "چرا" است (یعنی چرا ، چراآیا این مفاهیم مرتبط هستند) ، و شرایط/فرضیات مرزی "چه کسی ، چه زمانی ، و کجا" را بررسی می کند (یعنی تحت چه شرایطی این مفاهیم و روابط کار می کنند). اگرچه قبلاً در فصل 2 سازه ها و گزاره ها مورد بحث قرار گرفته بود ، ما دوباره آنها را به خاطر کامل بودن در اینجا توصیف می کنیم.

سازه ها مفاهیم انتزاعی هستند که در سطح بالایی از انتزاع مشخص شده اند و به طور خاص برای توضیح پدیده مورد علاقه انتخاب می شوند. از فصل 2 به یاد بیاورید که سازه ها ممکن است تک بعدی (یعنی یک مفهوم واحد) مانند وزن یا سن، یا چند بعدی (یعنی مفاهیم زیربنایی متعدد) مانند شخصیت یا فرهنگ باشند. در حالی که برخی ساختارها مانند سن، تحصیلات و اندازه شرکت به راحتی قابل درک هستند، برخی دیگر مانند خلاقیت، تعصب و چابکی سازمانی ممکن است پیچیده تر و نامفهوم تر باشند و برخی دیگر مانند اعتماد، نگرش و یادگیری،ممکن است نشان دهنده گرایش های زمانی باشد تا حالت های ثابت. با این وجود، همه سازه ها باید دارای تعریف عملیاتی روشن و بدون ابهام باشند که دقیقاً مشخص کند ساختار چگونه و در چه سطحی از تجزیه و تحلیل (فردی، گروهی، سازمانی و غیره) اندازه گیری می شود. نمایش های قابل اندازه گیری سازه های انتزاعی را متغیر می نامند. به عنوان مثال، ضریب هوش (نمره IQ) متغیری است که برای اندازه گیری ساختاری انتزاعی به نام هوش به کار می رود. همانطور که قبلا ذکر شد، تحقیقات علمی در دو سطح پیش می رود: یک سطح نظری و یک سطح تجربی. سازه ها در سطح نظری مفهوم سازی می شوند، در حالی که متغیرها در سطح تجربی (مشاهده ای) عملیاتی و اندازه گیری می شوند. علاوه بر این، متغیرها ممکن است مستقل، وابسته، واسطه یا تعدیل کننده باشند، همانطور که در فصل 2 مورد بحث قرار گرفت.

Flowchart showing the theoretical plane with construct A leading to a proposition of construct B, then the emprical plane below with the independent variable leading to a hypothesis about the dependent variable.

شکل 4. 1. تمایز بین مفاهیم نظری و تجربی

گزاره ها ارتباطی هستند که بین سازه های مبتنی بر منطق قیاسی فرض شده اند. گزاره ها به شکل اعلانی بیان می شوند و در حالت ایده آل باید یک رابطه علت و معلولی را نشان دهند (به عنوان مثال، اگر X رخ دهد، Y به دنبال آن خواهد آمد). توجه داشته باشید که گزاره ها ممکن است حدسی باشند، اما باید قابل آزمایش باشند، و اگر توسط مشاهدات تجربی پشتیبانی نمی شوند، باید رد شوند. با این حال، مانند سازه ها، گزاره ها در سطح نظری بیان می شوند و آنها را فقط می توان با بررسی رابطه متناظر بین متغیرهای قابل اندازه گیری آن سازه ها آزمایش کرد. صورت بندی تجربی گزاره ها که به عنوان روابط بین متغیرها بیان می شود، فرضیه نامیده می شود. تمایز بین گزاره ها (در سطح نظری فرموله شده) و فرضیه ها (آزموده شده در سطح تجربی) در شکل 4. 1 نشان داده شده است.

سومین بلوک ساختمان یک تئوری منطقی است که پایه و اساس توجیه گزاره ها را به صورت فرضیه فراهم می کند. منطق مانند "چسب" عمل می کند که سازه های نظری را به هم متصل می کند و معنا و ارتباط با روابط بین این سازه ها را فراهم می کند. منطق همچنین بیانگر "توضیحی" است که در هسته یک تئوری نهفته است. بدون منطق ، گزاره ها موقت ، خودسرانه و بی معنی خواهند بود و نمی توان آن را به "سیستم گزاره های منسجم" که قلب هر نظریه است ، گره بزنید.

سرانجام ، همه تئوری ها با فرضیات مربوط به ارزش ها ، زمان و فضا و شرایط مرزی که در جایی که این تئوری قابل استفاده است و جایی که نمی توان از آن استفاده کرد ، محدود می شود. به عنوان مثال ، بسیاری از تئوری های اقتصادی فرض می کنند که انسان ها منطقی (یا کاملاً منطقی) هستند و از حداکثر استفاده بر اساس هزینه و انتظارات سود به عنوان راهی برای درک رفتار انسان استفاده می کنند. در مقابل ، نظریه های علوم سیاسی فرض می کنند که مردم سیاسی تر از عقلانی هستند و سعی می کنند خود را در محیط حرفه ای یا شخصی خود به گونه ای قرار دهند که قدرت و کنترل آنها را به حداکثر برساند. با توجه به ماهیت فرضیات اساسی آنها ، نظریه های اقتصادی و سیاسی به طور مستقیم قابل مقایسه نیستند و محققان در صورتی که هدف آنها درک ساختار قدرت یا تکامل آن در یک سازمان باشد ، نباید از تئوری های اقتصادی استفاده کنند. به همین ترتیب ، تئوری ها ممکن است فرضیات فرهنگی ضمنی داشته باشند (به عنوان مثال ، چه در فرهنگ های فردگرایانه یا جمعی اعمال می شوند) ، فرضیات زمانی (به عنوان مثال ، چه در مراحل اولیه یا مراحل بعدی رفتار انسان اعمال می شوند) و فرضیات مکانی (به عنوان مثال ، خواه آنها اعمال شودمحلی های خاص اما به دیگران نیست). اگر یک تئوری به درستی مورد استفاده قرار گیرد یا مورد آزمایش قرار گیرد ، تمام فرضیات ضمنی آن که مرزهای آن نظریه را تشکیل می دهد باید به درستی درک شود. متأسفانه ، نظریه پردازان به ندرت فرضیات ضمنی خود را به وضوح بیان می کنند ، که منجر به سوء استفاده مکرر نظریه ها به موقعیت های مشکل در تحقیقات می شود.

ویژگی های یک تئوری خوب

نظریه ها ساده شده و اغلب توضیحات جزئی از واقعیت پیچیده اجتماعی هستند. به همین ترتیب ، می توان توضیحات خوبی یا توضیحات ضعیف داشت و در نتیجه ، تئوری های خوب یا نظریه های ضعیف وجود دارد. چگونه می توانیم "خوبی" یک تئوری معین را ارزیابی کنیم؟معیارهای مختلفی توسط محققان مختلف ارائه شده است که مهمتر از آنها در زیر ذکر شده است:

  • قوام منطقی: آیا سازه های نظری ، گزاره ها ، شرایط مرزی و فرضیات منطقی با یکدیگر سازگار هستند؟اگر برخی از این "بلوک های ساختمانی" یک تئوری با یکدیگر مغایرت داشته باشند (به عنوان مثال ، یک تئوری عقلانیت را فرض می کند ، اما برخی از سازه ها مفاهیم غیر منطقی را نشان می دهند) ، این تئوری یک تئوری ضعیف است.
  • قدرت توضیحی: یک تئوری معین چقدر واقعیت را توضیح می دهد (یا پیش بینی می کند)؟نظریه های خوب بدیهی است که پدیده هدف را بهتر از نظریه های رقیب توضیح می دهد ، همانطور که اغلب با واریانس توضیح داده می شود (مربع R) در معادلات رگرسیون.
  • جعل پذیری: کارل پوپر ، فیلسوف بریتانیایی در دهه 1940 اظهار داشت که برای اینکه تئوری ها معتبر باشند ، باید جعلی باشند. جعلی بودن تضمین می کند که این تئوری به طور بالقوه غیرقابل تحمل باشد ، اگر داده های تجربی با گزاره های نظری مطابقت نداشته باشند ، که امکان آزمایش تجربی آنها توسط محققان را فراهم می کند. به عبارت دیگر ، تئوری ها نمی توانند تئوری باشند مگر اینکه بتوانند از نظر تجربی قابل آزمایش باشند. اظهارات tautological ، مانند "یک روز با دمای بالا یک روز گرم است" از نظر تجربی قابل آزمایش نیستند زیرا یک روز گرم به عنوان یک روز با دمای بالا تعریف می شود (و اندازه گیری می شود) ، و از این رو ، چنین اظهاراتی را نمی توان به عنوان یک پیشنهاد نظری مشاهده کرد. جعل پذیری مستلزم وجود توضیحات رقیب است ، تضمین می کند که سازه ها به اندازه کافی قابل اندازه گیری هستند و غیره. با این حال ، توجه داشته باشید که گفتن این که یک تئوری جعلی است ، یکسان نیست که گفتن یک تئوری باید جعلی باشد. اگر یک تئوری بر اساس شواهد تجربی جعل شده است ، احتمالاً این یک تئوری ضعیف بود که از آن شروع شود!
  • پارسیمونی: پارسیمونی بررسی می کند که چه مقدار از پدیده با چند متغیر توضیح داده شده است. این مفهوم به پدر الگوی انگلیسی قرن چه قرن ، پدر ویلیام اوکام (و از این رو "تیغ اوکام" یا "تیغ Occam's) نامیده می شود ، که در بین توضیحات رقابتی که به اندازه کافی شواهد مشاهده شده را توضیح می دهد ، ساده ترین تئوری (یعنی استفاده می کند که استفاده می کند. کمترین تعداد متغیرها یا کمترین فرضیات را انجام می دهد) بهترین است. توضیح یک پدیده اجتماعی پیچیده همیشه می تواند با اضافه کردن سازه های بیشتر و بیشتر افزایش یابد. با این حال ، چنین رویکردی هدف از داشتن یک نظریه را شکست می دهد ، که در نظر گرفته شده است "ساده" و توضیحات قابل تعمیم در واقعیت. پارسیمونی در یک نظریه معین به درجه آزادی مربوط می شود. نظریه های پارسا درجات بالاتری از آزادی دارند که به آنها امکان می دهد تا به راحتی در سایر زمینه ها ، تنظیمات و جمعیت ها تعمیم بیشتری پیدا کنند.

رویکردهای نظریه پردازی

محققان چگونه تئوری می سازند؟اشتاینفلد و فولک (1990) [2] چهار رویکرد از این دست را توصیه می کنند. رویکرد اول ساختن تئوری ها به صورت القایی بر اساس الگوهای مشاهده شده از وقایع یا رفتارها است. چنین رویکردی اغلب "ساختمان تئوری مبتنی بر" نامیده می شود ، زیرا این تئوری در مشاهدات تجربی پایه گذاری شده است. این تکنیک به شدت به توانایی های مشاهده ای و تفسیری محقق بستگی دارد و نظریه حاصل ممکن است ذهنی و غیر قابل تأیید باشد. علاوه بر این ، مشاهده الگوهای خاصی از وقایع لزوماً نظریه ای را ایجاد نمی کند ، مگر اینکه محقق بتواند توضیحات مداوم را برای الگوهای مشاهده شده ارائه دهد. ما در مورد رویکرد تئوری مبتنی بر یک فصل بعدی در مورد تحقیقات کیفی بحث خواهیم کرد.

رویکرد دوم برای ساخت تئوری ، انجام یک تحلیل مفهومی از پایین به بالا برای شناسایی مجموعه های مختلف پیش بینی کننده های مربوط به پدیده مورد علاقه با استفاده از یک چارچوب از پیش تعریف شده است. یکی از این چارچوبها ممکن است یک چارچوب ساده-پردازش-خروجی باشد ، جایی که محقق ممکن است به دنبال دسته های مختلف ورودی ، مانند عوامل فردی ، سازمانی و/یا فناوری باشد که به طور بالقوه با پدیده مورد علاقه (خروجی) مرتبط است و توصیف می کند. فرآیندهای اساسی که این عوامل را به پدیده هدف پیوند می دهند. این همچنین یک رویکرد استقرایی است که به توانایی های استقرایی محقق متکی است ، و تفسیر ممکن است با دانش قبلی محقق در مورد پدیده مورد مطالعه مغرضانه باشد.

رویکرد سوم نظریه پردازی گسترش یا اصلاح تئوری های موجود برای توضیح زمینه جدید ، مانند گسترش تئوری های یادگیری فردی برای توضیح یادگیری سازمانی است. در حین ساختن چنین پسوند ، ممکن است مفاهیم ، گزاره ها و/یا شرایط مرزی نظریه قدیمی حفظ شود و دیگران اصلاح شوند تا متناسب با متن جدید باشند. این رویکرد قیاسی از موجودی غنی نظریه های علوم اجتماعی که توسط نظریه پردازان قبلی تهیه شده است ، استفاده می کند و روشی کارآمد برای ساختن نظریه های جدید با ساختن بر روی موارد موجود است.

رویکرد چهارم استفاده از تئوری های موجود در زمینه های کاملاً جدید با ترسیم شباهت های ساختاری بین دو زمینه است. این رویکرد به استدلال به قیاس متکی است و احتمالاً خلاق ترین روش نظریه پردازی با استفاده از یک رویکرد قیاسی است. به عنوان مثال ، ماركوس (1987) [3] از شباهتهای قیاس بین انفجار هسته ای و رشد کنترل نشده شبکه ها یا مشاغل مبتنی بر شبکه استفاده كرد تا نظریه جرم بحرانی رشد شبکه را پیشنهاد كند. همانطور که یک انفجار هسته ای برای حفظ انفجار هسته ای به یک توده مهم از مواد رادیواکتیو نیاز دارد ، ماركوس اظهار داشت كه یك شبکه برای حفظ رشد خود به یك توده مهم از كاربران نیاز دارد و بدون چنین توده ای بحرانی ، کاربران ممکن است شبکه را ترک کنند و باعث از بین رفتن نهایی شوند. شبکه

نمونه هایی از تئوری های علوم اجتماعی

در این بخش ، ما مختصراً از چند نظریه مصور از رشته های مختلف علوم اجتماعی ارائه می دهیم. این تئوری ها انواع مختلفی از رفتارهای اجتماعی را با استفاده از مجموعه ای از سازه ها ، گزاره ها ، شرایط مرزی ، فرضیات و منطق اساسی توضیح می دهند. توجه داشته باشید که موارد زیر فقط یک مقدمه ساده در این تئوری ها را نشان می دهد. به خوانندگان توصیه می شود برای جزئیات بیشتر و بینش در مورد هر نظریه با منابع اصلی این نظریه ها مشورت کنند.

نظریه آژانس. نظریه آژانس (همچنین تئوری اصلی عامل) ، یک تئوری کلاسیک در ادبیات اقتصاد سازمانی ، در ابتدا توسط راس (1973) [4] برای توضیح روابط دو طرفه (مانند موارد بین کارفرما و کارمندان آن ، بین سازمانی ارائه شده است. مدیران و سهامداران و بین خریداران و فروشندگان) که اهداف آنها با یکدیگر مطابقت ندارد. هدف از نظریه آژانس ، مشخص کردن قراردادهای بهینه و شرایطی است که تحت آن چنین قراردادهایی ممکن است به به حداقل رساندن تأثیر ناسازگاری هدف کمک کند. فرضیات اصلی این نظریه این است که انسان افراد علاقه مند به خودشان هستند ، کاملاً منطقی و ریسک پذیر هستند و این تئوری می تواند در سطح فردی یا سازمانی اعمال شود.< SPAN> نظریه آژانس. نظریه آژانس (همچنین تئوری اصلی عامل) ، یک تئوری کلاسیک در ادبیات اقتصاد سازمانی ، در ابتدا توسط راس (1973) [4] برای توضیح روابط دو طرفه (مانند موارد بین کارفرما و کارمندان آن ، بین سازمانی ارائه شده است. مدیران و سهامداران و بین خریداران و فروشندگان) که اهداف آنها با یکدیگر مطابقت ندارد. هدف از نظریه آژانس ، مشخص کردن قراردادهای بهینه و شرایطی است که تحت آن چنین قراردادهایی ممکن است به به حداقل رساندن تأثیر ناسازگاری هدف کمک کند. فرضیات اصلی این نظریه این است که انسان افراد علاقه مند به خودشان هستند ، کاملاً منطقی و ریسک پذیر هستند و این تئوری می تواند در سطح فردی یا سازمانی اعمال شود. نظریه آژانس (همچنین تئوری اصلی عامل) ، یک تئوری کلاسیک در ادبیات اقتصاد سازمانی ، در ابتدا توسط راس (1973) [4] برای توضیح روابط دو طرفه (مانند موارد بین کارفرما و کارمندان آن ، بین سازمانی ارائه شده است. مدیران و سهامداران و بین خریداران و فروشندگان) که اهداف آنها با یکدیگر مطابقت ندارد. هدف از نظریه آژانس ، مشخص کردن قراردادهای بهینه و شرایطی است که تحت آن چنین قراردادهایی ممکن است به به حداقل رساندن تأثیر ناسازگاری هدف کمک کند. فرضیات اصلی این نظریه این است که انسان افراد علاقه مند به خودشان هستند ، کاملاً منطقی و ریسک پذیر هستند و این تئوری می تواند در سطح فردی یا سازمانی اعمال شود.

دو طرف در این تئوری اصلی و عامل هستند. اصلی از نماینده برای انجام کارهای خاص از طرف خود استفاده می کند. در حالی که هدف اصلی اتمام سریع و مؤثر کار اختصاص یافته است ، هدف عامل ممکن است با سرعت خود کار کند ، از خطرات جلوگیری کند و به دنبال منافع شخصی (مانند دستمزد شخصی) نسبت به منافع شرکت باشد. از این رو ، هدف ناسازگاری. ترکیب ماهیت مسئله ممکن است مشکلات عدم تقارن اطلاعات ناشی از عدم توانایی اصلی در مشاهده کافی رفتار عامل یا ارزیابی دقیق مجموعه مهارت های عامل باشد. مانند عدم تقارن ممکن است منجر به مشکلات آژانس شود که نماینده ممکن است تلاش لازم برای انجام این کار را انجام ندهد (مشکل خطر اخلاقی) یا ممکن است تخصص یا مهارت های خود را برای به دست آوردن شغل ارائه دهد اما همانطور که انتظار می رود انجام ندهد (مشکل انتخاب نامطلوب)بشرقراردادهای معمولی که مبتنی بر رفتار هستند ، مانند حقوق ماهانه ، نمی توانند بر این مشکلات غلبه کنند. از این رو ، نظریه آژانس توصیه می کند از قراردادهای مبتنی بر نتیجه ، مانند کمیسیون یا هزینه ای که پس از اتمام کار پرداخت می شود ، یا قراردادهای مختلط که مشوق های مبتنی بر رفتار و نتیجه را ترکیب می کنند ، استفاده کنید. برنامه های گزینه سهام کارمندان نمونه ای از یک قرارداد مبتنی بر نتیجه است در حالی که پرداخت کارمندان یک قرارداد مبتنی بر رفتار است. نظریه آژانس همچنین ابزارهایی را توصیه می کند که اصولگرایان برای بهبود اثربخشی قراردادهای مبتنی بر رفتار ، از جمله سرمایه گذاری در مکانیسم های نظارت (مانند استخدام سرپرستان) برای مقابله با عدم تقارن اطلاعات ناشی از خطر اخلاقی ، طراحی قراردادهای تجدید پذیر مشروط بر عملکرد عامل ، توصیه می کنند. ارزیابی باعث می شود قرارداد تا حدی مبتنی بر نتیجه باشد) ، یا با بهبود ساختار وظیفه تعیین شده برای برنامه ریزی تر و در نتیجه قابل مشاهده تر شود.

نظریه رفتار برنامه ریزی شده. فرضیه رفتار برنامه ریزی شده (TPB) توسط آزجن (1991) [5] ، یک تئوری عمومی از رفتار انسان در ادبیات روانشناسی اجتماعی است که می تواند برای مطالعه طیف گسترده ای از رفتارهای فردی استفاده شود. فرض بر این است که رفتار فردی نشان دهنده انتخاب استدلال آگاهانه است و با تفکر شناختی و فشارهای اجتماعی شکل می گیرد. این تئوری فرض می کند که رفتارها مبتنی بر قصد شخص در مورد آن رفتار است ، که به نوبه خود تابعی از نگرش شخص نسبت به رفتار ، هنجار ذهنی در مورد آن رفتار و درک کنترل بر آن رفتار است (شکل 4. 2 را ببینید). نگرش به عنوان احساسات مثبت یا منفی کلی فرد در مورد انجام رفتار مورد نظر تعریف می شود ، که ممکن است به عنوان جمع بندی اعتقادات شخص در مورد پیامدهای مختلف آن رفتار ، که از نظر مطلوب بودن آن پیامدها ارزیابی می شود ، ارزیابی شود.

هنجار ذهنی به درک شخص از اینکه آیا افراد مهم برای آن شخص انتظار دارند که شخص رفتار در نظر گرفته شود ، اشاره دارد و به عنوان ترکیبی وزنی از هنجارهای مورد انتظار گروه های مرجع مختلف مانند دوستان ، همکاران یا سرپرستان در محل کار نشان داده می شود. کنترل رفتاری درک یک فرد از کنترل های داخلی یا خارجی است که رفتار مورد نظر را محدود می کند. کنترل های داخلی ممکن است شامل توانایی شخص در انجام رفتار مورد نظر (خودکارآمدی) باشد ، در حالی که کنترل خارجی به در دسترس بودن منابع خارجی مورد نیاز برای انجام آن رفتار (تسهیل شرایط) اشاره دارد. TPB همچنین نشان می دهد که بعضی اوقات افراد ممکن است قصد انجام یک رفتار معین را داشته باشند اما منابع لازم برای انجام این کار را ندارند ، و بنابراین نشان می دهد که کنترل رفتاری علاوه بر اثر غیرمستقیم واسطه قصد ، می تواند تأثیر مستقیمی بر رفتار داشته باشد.

TPB گسترش نظریه قبلی به نام تئوری عمل استدلال است که شامل نگرش و هنجار ذهنی به عنوان محرک های اصلی قصد است ، اما کنترل رفتاری نیست. ساختار دوم توسط Ajzen در TPB اضافه شد تا شرایطی را که افراد ممکن است کنترل ناقص بر رفتارهای خود داشته باشند (مانند عدم دسترسی به اینترنت با سرعت بالا برای گشت و گذار در وب) به حساب آورد.

Flowchart theory of planned behavior showing a consequence leading to attitude, a norm leading to subjective norms, control leading to behavioral control, and all of these things leading to the intention and then the behavior.

شکل 4. 2. نظریه رفتار برنامه ریزی شده

نظریه انتشار نوآوری. تئوری انتشار نوآوری (IDT) یک تئوری منی در ادبیات ارتباطات است که توضیح می دهد که چگونه نوآوری ها در جمعیتی از پذیرندگان بالقوه اتخاذ می شوند. این مفهوم برای اولین بار توسط جامعه شناس فرانسوی گابریل تارد مورد مطالعه قرار گرفت ، اما این تئوری توسط اورت راجرز در سال 1962 بر اساس مشاهدات 508 مطالعه انتشار ساخته شد. چهار عنصر اصلی در این تئوری عبارتند از: نوآوری ، کانال های ارتباطی ، زمان و سیستم اجتماعی. نوآوری ها ممکن است شامل فناوری های جدید ، شیوه های جدید یا ایده های جدید باشد و پذیرندگان ممکن است افراد یا سازمان باشند. در سطح کلان (جمعیت) ، IDT انتشار نوآوری را به عنوان فرایندی از ارتباطات که در آن افراد در یک سیستم اجتماعی در مورد نوآوری جدید و مزایای بالقوه آن از طریق کانال های ارتباطی (مانند رسانه های جمعی یا پذیرندگان قبلی) می آموزند ، می داند و ترغیب به اتخاذ آن می شود. بشرانتشار یک فرایند زمانی است. فرایند انتشار در بین چند فرزندخوانده اولیه به کندی شروع می شود ، سپس سرعت خود را افزایش می دهد زیرا نوآوری توسط جمعیت اصلی اتخاذ می شود و سرانجام با رسیدن جمعیت پذیرنده به اشباع ، کند می شود. بنابراین الگوی پذیرش تجمعی ، یک منحنی S شکل ، همانطور که در شکل 4. 3 نشان داده شده است ، و توزیع پذیرنده نشان دهنده توزیع عادی است. همه پذیرندگان یکسان نیستند ، و پذیرندگان را می توان در نوآوران ، پذیرندگان اولیه ، اکثریت اولیه ، اکثریت دیر و بر اساس زمان فرزندخواندگی طبقه بندی کرد. میزان انتشار یک LSO به ویژگی های سیستم اجتماعی مانند حضور رهبران افکار (متخصصانی که نظرات آنها توسط دیگران ارزش دارد) بستگی دارد و عوامل را تغییر می دهند (افرادی که بر رفتارهای دیگران تأثیر می گذارند).

در سطح خرد (پذیرنده) ، راجرز (1995) [6] نشان می دهد که پذیرش نوآوری فرایندی است که شامل پنج مرحله است: (1) دانش: وقتی پذیرندگان برای اولین بار در مورد نوآوری از رسانه های توده یا کانال های بین فردی ، (2) یاد می گیرند. اقناع: هنگامی که آنها توسط فرزندخواندگان قبلی متقاعد می شوند که نوآوری را امتحان کنند ، (3) تصمیم: تصمیم آنها برای پذیرش یا رد نوآوری ، (4) اجرای: استفاده اولیه آنها از نوآوری ، و (5) تأیید: تصمیم آنها برای ادامهاستفاده از آن به تمام توان خود (شکل 4. 4 را ببینید). پنج ویژگی نوآوری فرض بر این است که تصمیمات پذیرش نوآوری پذیرندگان را شکل می دهد: (1) مزیت نسبی: مزایای مورد انتظار یک نوآوری نسبت به نوآوری های قبلی ، (2) سازگاری: میزان نوآوری با عادات کاری ، اعتقادات ، اعتقادات ،و مقادیر ، (3) پیچیدگی: میزان یادگیری و استفاده از نوآوری دشوار است ، (4) آزمایش پذیری: میزان آزمایش نوآوری به صورت آزمایشی ، و (5) مشاهده: میزان تا چه حدنتایج استفاده از نوآوری را می توان به وضوح مشاهده کرد. دو ویژگی آخر از بسیاری از مطالعات نوآوری حذف شده است. پیچیدگی با پذیرش نوآوری منفی است ، در حالی که چهار عامل دیگر همبستگی مثبت دارند. اتخاذ نوآوری همچنین به عوامل شخصی مانند ریسک پذیرنده ، سطح تحصیلات ، سطح تحصیلات ، جهان بینی و تأثیر ارتباطات بستگی دارد. پذیرندگان اولیه برای اطلاعات در مورد نوآوری به رسانه های جمعی متکی هستند ، و به رسانه های جمعی متکی هستند ، در حالی که بعداً پذیرندگان بیشتر به منابع بین فردی (مانند دوستان و خانواده) به عنوان منبع اصلی اطلاعات خود متکی هستند. IDT به دلیل داشتن "تعصب طرفدار نوآوری" مورد انتقاد قرار گرفته است ، یعنی برای این فرض که همه نوآوری ها سودمند هستند و در نهایت در کل جمعیت پراکنده می شوند ، و به دلیل این که اجازه نمی دهد نوآوری های ناکارآمد مانند FADS یا Fashions از بین برودبه سرعت بدون پذیرش توسط کل جمعیت یا جایگزین شدن نوآوری های بهتر.

S-shaped diffusion curve showing the comparison with the traditional bell-shaped curve with 2.5% as innovators, 13.5% as early adopters, 34% as early majority, 34% as the late majority, and 16% as laggards.

شکل 4. 3. منحنی انتشار S شکل

Innovation adoption process showing knowledge then persuasion then decision then implementation and then confirmation.

شکل 4. 4. روند پذیرش نوآوری.

مدل احتمال توضیح. توسعه یافته توسط Petty and Cacioppo (1986) [7] ، مدل احتمال توضیح (ELM) یک تئوری پردازش دوگانه از شکل گیری نگرش یا تغییر در ادبیات روانشناسی است. این توضیح می دهد که چگونه افراد می توانند تحت تأثیر قرار بگیرند تا نگرش خود را نسبت به یک شیء خاص ، وقایع یا رفتار و اثربخشی نسبی چنین استراتژی های تغییر تغییر دهند. ELM تصریح می کند که نگرش شخص ممکن است توسط دو "مسیر" نفوذ ، مسیر مرکزی و مسیر محیطی شکل بگیرد که در میزان پردازش اطلاعات متفکرانه یا "توضیح" مورد نیاز افراد متفاوت است (شکل 4. 5 را ببینید). مسیر مرکزی به شخص نیاز دارد تا قبل از تشکیل یک قضاوت آگاهانه در مورد هدف هدف ، در مورد استدلال های مربوط به مسئله در یک پیام اطلاع رسانی فکر کند و شایستگی و اهمیت آن استدلال ها را با دقت بررسی کند. در مسیر محیطی ، افراد به "نشانه های" خارجی مانند تعداد کاربران قبلی ، تأیید از متخصصان یا دوست داشتن تأیید کننده ، به جای کیفیت استدلال ها ، در چارچوب نگرش خود نسبت به هدف هدف متکی هستند. مسیر دوم از نظر شناختی کمتر خواستار است و مسیرهای تغییر نگرش به طور معمول در ELM با استفاده از کیفیت استدلال و سازه های نشانه های محیطی عملیاتی می شوند.

Argument quality (central route), motivation and ability (elaboration likelihood) and source credibility (peripheral route) all lead to attitude change

شکل 4. 5. مدل احتمال توضیح

این که آیا افراد تحت تأثیر مسیرهای مرکزی یا جانبی قرار خواهند گرفت ، به توانایی و انگیزه آنها برای توضیح شایستگی های مرکزی یک استدلال بستگی دارد. این توانایی و انگیزه برای توضیح ، احتمال توضیحات نامیده می شود. افراد در یک احتمال دقیق و دقیق (توانایی بالا و انگیزه بالا) بیشتر به احتمال زیاد اطلاعات ارائه شده را پردازش می کنند و بنابراین بیشتر تحت تأثیر کیفیت استدلال قرار می گیرند ، در حالی که کسانی که در حالت قابل تفسیر پایین هستند ، بیشتر از نشانه های محیطی انگیزه بیشتری دارند. احتمال توضیح یک ویژگی موقعیتی است و یک ویژگی شخصی نیست. به عنوان مثال ، یک پزشک ممکن است مسیر اصلی را برای تشخیص و معالجه بیماری پزشکی (به دلیل تخصص خود در مورد موضوع) استفاده کند ، اما ممکن است برای درک مشکلات مربوط به ماشین خود به نشانه های محیطی از مکانیک اتومبیل تکیه کند. به همین ترتیب ، این تئوری پیامدهای گسترده ای در مورد چگونگی اعمال تغییر نگرش نسبت به محصولات جدید یا ایده ها و حتی تحولات اجتماعی دارد.

نظریه بازدارندگی عمومی. دو فیلسوف سودمند قرن هجدهم ، سزار بكاریا و جرمی بنتام ، نظریه بازدارندگی عمومی (GDT) را به عنوان توضیحی در مورد جرم و روشی برای كاهش آن تهیه كردند. GDT بررسی می کند که چرا برخی از افراد درگیر رفتارهای انحرافی ، ضد اجتماعی یا جنایتکار هستند. این تئوری معتقد است که افراد اساساً منطقی هستند (هم از نظر رفتارهای سازگار و هم انحراف) ، و این که آنها آزادانه رفتارهای انحرافی را بر اساس یک محاسبه هزینه و فایده منطقی انتخاب می کنند. از آنجا که افراد به طور طبیعی رفتارهای حداکثر را انتخاب می کنند ، انتخاب های انحرافی که باعث افزایش سود شخصی یا لذت شخصی می شود با افزایش هزینه های چنین رفتارهایی به صورت مجازات ها (اقدامات متقابل) و همچنین افزایش احتمال ابتلا به آن کنترل می شود. سرعت ، شدت و اطمینان از مجازات ها سازه های اصلی در GDT هستند.< SPAN> نظریه بازدارندگی عمومی. دو فیلسوف سودمند قرن هجدهم ، سزار بكاریا و جرمی بنتام ، نظریه بازدارندگی عمومی (GDT) را به عنوان توضیحی در مورد جرم و روشی برای كاهش آن تهیه كردند. GDT بررسی می کند که چرا برخی از افراد درگیر رفتارهای انحرافی ، ضد اجتماعی یا جنایتکار هستند. این تئوری معتقد است که افراد اساساً منطقی هستند (هم از نظر رفتارهای سازگار و هم انحراف) ، و این که آنها آزادانه رفتارهای انحرافی را بر اساس یک محاسبه هزینه و فایده منطقی انتخاب می کنند. از آنجا که افراد به طور طبیعی رفتارهای حداکثر را انتخاب می کنند ، انتخاب های انحرافی که باعث افزایش سود شخصی یا لذت شخصی می شود با افزایش هزینه های چنین رفتارهایی به صورت مجازات ها (اقدامات متقابل) و همچنین افزایش احتمال ابتلا به آن کنترل می شود. سرعت ، شدت و اطمینان از مجازات ها سازه های اصلی در تئوری بازدارندگی GDT. General است. دو فیلسوف سودمند قرن هجدهم ، سزار بكاریا و جرمی بنتام ، نظریه بازدارندگی عمومی (GDT) را به عنوان توضیحی در مورد جرم و روشی برای كاهش آن تهیه كردند. GDT بررسی می کند که چرا برخی از افراد درگیر رفتارهای انحرافی ، ضد اجتماعی یا جنایتکار هستند. این تئوری معتقد است که افراد اساساً منطقی هستند (هم از نظر رفتارهای سازگار و هم انحراف) ، و این که آنها آزادانه رفتارهای انحرافی را بر اساس یک محاسبه هزینه و فایده منطقی انتخاب می کنند. از آنجا که افراد به طور طبیعی رفتارهای حداکثر را انتخاب می کنند ، انتخاب های انحرافی که باعث افزایش سود شخصی یا لذت شخصی می شود با افزایش هزینه های چنین رفتارهایی به صورت مجازات ها (اقدامات متقابل) و همچنین افزایش احتمال ابتلا به آن کنترل می شود. سرعت ، شدت و اطمینان از مجازات ها سازه های اصلی در GDT هستند.

در حالی که تحقیقات کلاسیک positivisrt در جرم شناسی به دنبال دلایل عمومی رفتارهای جنایی ، مانند فقر ، عدم آموزش ، شرایط روانشناختی است و راهکارهایی را برای توانبخشی مجرمان توصیه می کند ، مانند ارائه آنها آموزش شغلی و درمان پزشکی ، GDT بر روند تصمیم گیری کیفری تمرکز می کندو عوامل موقعیتی که بر این روند تأثیر می گذارد. از این رو ، وضعیت شخصی یک جنایتکار (مانند ارزش های شخصی ، ثروت و نیاز او به پول) و زمینه محیط زیست (مانند اینکه چقدر هدف محافظت می شود ، پلیس محلی چقدر کارآمد است ، چقدر احتمالاً مجرمان دستگیر می شوند)در این فرایند تصمیم گیری نقش های کلیدی را بازی کنید. تمرکز GDT این نیست که چگونه توانبخشی مجرمان و جلوگیری از رفتارهای جنایتکار آینده ، بلکه چگونگی جذابیت فعالیت های جنایی کمتر و در نتیجه مانع از جرایم شود. برای این منظور ، "سخت شدن هدف" مانند نصب بن بست و ایجاد مهارت های دفاع از خود ، بازدارنده های قانونی مانند از بین بردن موقت برای جرایم خاص ، "سه اعتصاب قانون" (حبس اجباری برای سه جرم ، حتی اگر جرائم جزئی باشد و ارزش آن را نداشته باشدحبس) ، و مجازات اعدام ، افزایش شانس دلهره با استفاده از وسایل مانند برنامه های تماشای محله ، نیروهای ویژه در مورد مواد مخدر یا جنایات مرتبط با باند ، و افزایش گشت های پلیس و برنامه های آموزشی مانند اعلامیه های بسیار مشهود مانند "تجاوز کنندگان"تحت پیگرد قانونی قرار می گیرد "در جلوگیری از جرایم مؤثر است. این تئوری نه تنها برای جنایات سنتی ، بلکه برای جرایم معاصر یقه سفید مانند تجارت خودی ، دزدی دریایی نرم افزار و اشتراک غیرقانونی موسیقی نیز پیامدهای جالبی دارد.

[1] Bacharach ، S. B. (1989)."نظریه های سازمانی: برخی از معیارهای ارزیابی ،" بررسی آکادمی مدیریت (14: 4) ، 496-515.

[2] اشتاینفیلد ، C. W. و Fulk ، J. (1990)."تئوری ضروری" ، در سازمان ها و فناوری ارتباطات ، J. Fulk و C. W. Steinfield (Eds.) ، Newbury Park ، CA: انتشارات SAGE.

[3] Markus ، M. L. (1987)."به سمت یک تئوری" بحرانی جرم "رسانه های تعاملی: دسترسی جهانی ، وابستگی متقابل و انتشار" ، تحقیقات ارتباطات (14: 5) ، 491-511.

[4] Ross ، S. A. (1973)."نظریه اقتصادی آژانس: مشکل اصلی" ، بررسی اقتصادی آمریکا (63: 2) ، 134-139.

[5] Ajzen ، I. (1991)."تئوری رفتار برنامه ریزی شده" ، رفتار سازمانی و فرآیندهای تصمیم گیری انسانی (50) ، 179-211.

[6] راجرز ، E. (1962). انتشار نوآوری ها. نیویورک: مطبوعات آزاد. نسخه های دیگر 1983 ، 1996 ، 2005.

[7] Petty ، R. E. ، and Cacioppo ، J. T. (1986). ارتباط و ترغیب: مسیرهای مرکزی و محیطی برای تغییر نگرش. نیویورک: Springer-Verlag.

مجوزها و ویژگی ها محتوای دارای مجوز CC ، که قبلاً به اشتراک گذاشته شده است

  • تحقیقات علوم اجتماعی: اصول ، روشها و شیوه ها. نویسنده: Anol Bhattacherjee. ارائه شده توسط: دانشگاه فلوریدا جنوبی. واقع در: http://scholarcommons. usf. edu/oa_textbooks/3/. مجوز: CC BY-NC-SA: انتساب-غیر تجاری-Sharealike
فارکس وکسب درامد...
ما را در سایت فارکس وکسب درامد دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : احمد قانع پور بازدید : 30 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: :