سردبیر ما جان ساتون با مارکوس موناف ، برنده جایزه روسای جمهور جامعه روانشناسی انگلیس ، استاد روانشناسی بیولوژیکی در دانشگاه بریستول و یک بازیگر اصلی در بحث در مورد تکثیر و علوم آزاد ملاقات می کند.
13 نوامبر 2017
سردبیر ما جان ساتون در کنفرانس سالانه بخش روانشناختی انجمن روانشناسی انگلیس ، جایی که وی سخنران دعوت شده بود ، با مارکوس موناف دیدار کرد. برنده جایزه روسای جمهور انجمن روانشناسی انگلیس ، Munafò استاد روانشناسی بیولوژیکی در دانشگاه بریستول و یک بازیگر اصلی در بحث در مورد تکثیر و علم باز است.
آیا "بحران تکثیر" شما را شگفت زده کرده است؟به این معنا نیست که من در مورد این موضوعات فکر کردم ، اگرچه من آنها را در این شرایط توصیف نکردم ، وقتی که من یک پست دکتری بودم ، در سال 2004/2005. ورود من به این ادبیات عرفانی ، این روش استفاده از روشهای علمی برای بررسی چگونگی عملکرد علم ، فقط یک تصادف از نوع تحقیقاتی بود که من در آن زمان انجام می دادم و نیاز به انتخابی در مورد جایی که ما تلاش خود را متمرکز کردیم. من در حال انجام تحقیقات فارماکوژنتیک بودم ، و به این معنی که انواع ژنتیکی بر پاسخ به درمان ترک سیگار تأثیر می گذارد. این در روزهایی بود که ژنوتیپ آهسته ، با دست ، گران بود ، گران بود ، بنابراین شما نمی توانید صدها آزمایش مانند شما اکنون به راحتی روی یک تراشه ژنوم انجام دهید ، مجبور بودید ژن هایی را انتخاب کنید که می خواستید هدف قرار دهید. بنابراین من شروع به انجام متاآنالیز کردم تا گزینه های خود را محدود کنم. اولین چیزی که من متوجه شدم این بود که شواهد در واقع بسیار پوسته پوسته است ، بسیار کم قوی بود.
و این تحقیقات توسط اپیدمیولوژیست ها انجام شده است؟بله ، اپیدمیولوژی ژنتیکی ، اما من یک روانشناس بودم که با آنها کار می کردم ... من همیشه یک روانشناس کمی غیرمعمول بوده ام که بین بخش های مختلف به آن توجه کرده ام. حتی اکنون که من در یک بخش روانشناسی کار می کنم ، در یک واحد اپیدمیولوژی و با متخصصان ژنتیک است.
"مگی فکری" ، در نمایه توییتر شما می گوید. خودشه. یک مزیت برای آن وجود دارد - شما می توانید نقاط قوت و ضعف های مختلف زمینه های مختلف را انتخاب کنید و سعی کنید بهترین راه کار را با هم بسازید. این به بحث فعلی در مورد تکرارپذیری بسیار مرتبط است. به هر حال ، این متاآنالیزها آنچه را که اکنون به خوبی تثبیت شده است ، نشان می دهد-مطالعات ژن کاندیداها اساساً در نظر گرفته شده است. تعداد بسیار کمی تکرار شده است. اما جالب تر اینکه نشان می دهد که شما می توانید از آن پایگاه داده هایی که ایجاد کرده اید استفاده کنید تا به عوامل دیگر نگاه کنید ، تا ببینیم که آیا بین اندازه اثر که یک مطالعه گزارش می دهد و کدام سال منتشر شده است ، یا کدام کشور مطالعه است ، یا کدام کشور است. انجام شد. این واقعاً علاقه من را کمرنگ کرد ، که تقریباً یک جامعه شناسی علم در پشت این وجود داشت. کشورهای مختلف ، زیرا آنها ساختارهای تشویقی کمی متفاوت را در اطراف دانشمندان خود قرار دادند ، در حال ایجاد فشارهای مختلف بودند که منجر به تعصبات مختلفی شد که می توانید در ادبیات منتشر شده مشاهده کنید. فکر کردم جذاب است.
این علاقه به تلاش برای درک آنچه که باعث می شود رفتار دانشمندان به طور اساسی سرگرمی شود ، یک حاشیه ... اما این مواردی است که مردم متوجه شده اند و به آنها استناد کرده اند - بیشتر از تحقیقات اصلی من ، که هیچ کس نمی خواند!
آیا این به این دلیل است که شما در آن منطقه صریح تر هستید ، اشتیاق آن به وجود می آید؟شاید کمی از آن باشد. من به طور جدی تر من به اندازه کافی خوش شانس بودم که قبل از مد روز به موضوع علاقه مند شدم ، من یک فرزندخواندگی اولیه این روش تفکر بودم - من قبلاً مقدار مشخصی در مورد ادبیات می دانستم ، به عنوان مثال مقاله جان ایوانیدیس در سال 2005.
من فکر می کنم یک روش مهم برای تغییر نام کل بحث این است که ما نباید در مورد آن به عنوان یک بحران صحبت کنیم. من فکر نمی کنم این زبان مفیدی باشد. اگر احساس کنند که تحقیقاتشان مورد انتقاد قرار می گیرد ، تمایل به قطبی کردن مردم و قرار دادن برخی از دفاعی ها دارد. من آن را بسیار بیشتر به عنوان یک فرصت می بینم ، به سادگی در مورد نحوه انجام علم و روشی که ساختارهای تشویقی در اطراف ما شکل می گیرد ، تأمل می کند و اینکه آیا هر دو کارها را می توان بهتر انجام داد. ما از مرحله صرف فکر کردن گذشته ایم "آیا مشکلی وجود دارد؟"همه با بزرگی مشکل موافق نیستند ، اما بیشتر مردم قبول دارند که علم بهینه عمل نمی کند. از طرف دیگر ، ما واقعاً معنای روشنی از معنای "بهینه" نداریم. این هرگز 100 درصد از مطالعات ما قابل تکرار نخواهد بود ، زیرا ما می توانیم مقادیر عظیمی از منابع را در مطالعات مجرد سرمایه گذاری کنیم که مطمئن هستیم جواب درست را دریافت کرده ایم ، که احتمالاً بی فایده خواهد بود ، زیرا ما بر مطالعات خود غلبه می کنیم، یا ما می توانیم یک اثر واقعاً بی اهمیت ، دنیوی و شناخته شده را مطالعه کنیم. در تحقیقاتی که انجام می دهیم باید یک عنصر خطر وجود داشته باشد. سؤال بیشتر است - آیا ما تعادل را به درستی ، خطر و پاداش بدست آورده ایم؟ "
شما در مورد اینکه علم اکوسیستم در آن فعالیت می کند صحبت می کنید ، و این مسائل مربوط به مقصر بودن را از آن می گیرد. شما می گویید که این اجتناب ناپذیر است ، که روانشناسان و دانشمندان به طور گسترده ای قصد دارند "تناسب اندام خود را" در سیستمی که در آن قرار دارند به حداکثر برسانند. مقالاتی وجود داشته اند که دقیقاً از این رویکرد استفاده کرده اند. Smaldino و McElreath One در "انتخاب طبیعی علم بد" ... ما انگیزه داده ایم که جواب درست را نگیریم ، بلکه برای انتشار و دریافت کمک های مالی ، و این پراکسی برای دانشمندان خوب هستند. انواع رفتارهایی که منجر به موفقیت در اکوسیستم فعلی خواهد شد - به عنوان مثال انجام مطالعات سریع و کثیف برای به دست آوردن تعداد زیادی از نشریات از درب - ممکن است برای مشاغل دانشمندان فردی خوب باشد ، اما برای علم خوب نخواهد بود. این آزمایشگاه هایی که به این روش کار می کنند فرزندان بیشتری خواهند داشت ، "به معنای تکاملی در سیستم فعلی" موفق می شوند.
اما من فکر می کنم دلیل اینکه روانشناسان علاقه مند به تکرارپذیری هستند این است که این مسئله افرادی نیست که مایل به بازی آگاهانه سیستم هستند. این در مورد چگونگی پاسخگویی انسان به ناخودآگاه به فشارهای ظریف است. همه به علوم می روند زیرا به موضوع علاقه مند هستند ، از یافتن چیزی هیجان زده هستند. سپس آنها به تدریج احساس می کنند که از شکل خم شده اند زیرا می دانند که اگر بخواهند یک پست دکتری خود را دریافت کنند ، باید در پایان دکتری خود منتشر کنند ، در صورت تمایل به ادامه کار ، باید در انتهای پست دکتری خود کمک مالی دریافت کنندسخنرانی ، و آنها شروع به احساس فشار می کنند که در آن مرحله اولیه شغلی می گذرد.
در نهایت اینها سؤالاتی از رفتار انسان هستند ، و این همان کاری است که روانشناسان انجام می دهند. بنابراین من فکر نمی کنم روانشناسی به ویژه به عنوان یک رشته خوب یا به ویژه بد باشد ، این رشته صحیح است - به همراه برخی دیگر مانند اقتصاد و زیست شناسی بالقوه تکاملی - فکر کردن در مورد چگونگی بوجود آمدن وضعیت فعلی و اینکه راه حل ها چه می توانند باشند.
روشی که شما به علم نزدیک می شوید به عنوان یک فرایند بسیار فعال ، اجتماعی و مشترک است. بنابراین ، به جای شیوه های تحقیقاتی فردی ، رفتار انسان کلید یافتن راه هایی از این امر خواهد بود؟در مورد شیوه های تحقیقاتی فردی کمی وجود دارد ، اما همچنین در مورد آنچه سرمایه گذاران ، موسسات ، مجلات می توانند برای ارتقاء بهترین تمرین انجام دهند. ما نمونه هایی از آن را در علوم روانشناختی برای انواع خاصی از شیوه ها ، یک مداخله کلاسیک "گنگ" در صورت تمایل مشاهده می کنیم. مقاله ای وجود دارد که تغییر سریع در شیوه های تقسیم داده ها در آن ژورنال را نشان می دهد که در مجلات دیگر آینه نشده است.
اما ما باید به این احتمال زنده باشیم که آنچه به نظر می رسد یک ایده خوب در واقع بدتر می شود. و این یک فرایند یک طرفه نیست که شما طی می کنید ، و به سمت آفتابگردان های علوم قابل تکرار بیرون می آیید و هرگز دیگر نیازی به نگرانی در مورد آن نیست. ماهیت هرگونه تغییراتی که ما معرفی می کنیم این است که مردم به تدریج با آن اکوسیستم جدید سازگار می شوند و مشکلات جدید بوجود می آیند ، زیرا مردم همیشه آگاهانه یا ناخودآگاه می خواهند به خوبی انجام دهند ، ارتقاء پیدا کنند ، جوایز دریافت کنند ، هر آنچه ممکن است باشد.
از نظر تحقیق "خوب" چیست؟ما نه تنها برای یافتن چیزی بر خلاف هیچ چیز ، بلکه برای یافتن این یافته ها جدید ، چشم نواز ، پیشگامانه انگیزه می کنیم. در کمبریج ، اوتولین لیزر این نقل قول عالی را دارد ، ‘ما تشویق می شویم که تحقیقات پیشگامانه ای انجام دهیم ، اما برای چه چیزی پیش بینی شده است؟شما برای ساختن چیزی زمین را می شکنید ، و اگر تمام کاری که انجام می دهید پیش بینی می شود که به بسیاری از سوراخ های موجود در زمین می رسید. "ما انگیزه می دهیم که تحقیقات پرخطر را انجام دهیم ، اما نه تحقیقات بنیادی ، اصلاحی و تکثیر کهبنای قوی تر را می سازد. این کمی شبیه وضعیتی است که ما در 10 سال پیش با بحران بانکی بودیم ... بانکداران انگیزه داشتند که به دنبال سرمایه گذاری پرخطر پرخطر و نه چیزهای دنیوی بروند و کارتها سرانجام خراب شدند.
البته موارد کلاهبرداری آشکار وجود دارد ، مانند Diederik Stapel ... نقل قول اصلی او این بود: "من می خواستم جهان را کمی زیبا تر کنم". من فکر می کنم در آنجا او توسط روایت بسیار اغوا شد. اما ما آموزش می دهیم که ... دانش آموزان کلاس های آزمایشگاهی را می گذرانند ، و نیمی از زمان کار نمی کنند ، و ما بر واقعیت کثیف آنچه جمع آوری داده ها واقعاً به نظر می رسد ، براق می کنیم. ما می گوییم که همه چیز باید تمیز و زیبا به نظر برسد. اگر به شما آموخته شده است که باید این روایت های تمیز وجود داشته باشد ، این نسخه های خطی که یکپارچه از یک آزمایش که به دیگری کار کرده است ، حرکت می کنند ، جایی که شما تمام آن مراحل از دست رفته و داده های کثیف را گزارش نمی دهید ، پس شما به این عقیده سوخت می کنیدبشر
کل مفهوم یک روایت در علم کمی مشکل است. ما داستان نویس نیستیم. ما در حال تلاش برای شناسایی حقایق اساسی طبیعت هستیم و گاهی اوقات طبیعت نمی خواهد توپ بازی کند. من از داوران خواسته ام كه از من بخواهم كه داده ها ، جداول ، ارقام را از نسخه های خطی استفاده كنم زیرا این روایت با روایت آشفته است. آنها می خواهند من نسخه ای از واقعیت را به جای یک نسخه صادقانه ارائه دهم. شما به عقب برگردید و می گویید ، "مهم است که در آنجا باشد" ، وانمود کنید که این داده ها وجود ندارند ، این است که تفسیر را نادرست کنید ... این کار را دشوارتر می کند ، اما به احتمال زیاد درست است.
اعتماد به نفس لازم است تا به عقب برگردد ، و گاهی اوقات ناشی از داشتن موقعیت امن است. کسی که در مورد شکست های خود آشکارا و صریح صحبت می کند ، جیمز پنبهر است. او می گوید "آن را امتحان کنید ، اگر کار نکند ، مهم نیست ، حرکت کنید ، چیز دیگری پیدا کنید". این برای او آسان است که بگوید ... اگر Pennebaker امروز در آکادمی شروع به کار کرد و به معاون تحقیق خود رفت و گفت: "من فقط 13 چیز را امتحان کرده ام و هیچکدام از آنها کار نکرده اند" ... من از آن بسیار آگاه هستم و چقدر خوشبختانهمن باید به موقعیتی که هستم رسیده ام. من به برخی از تحقیقاتم نگاه می کنم و فکر می کنم وقتی جوان جوانی بودم ، احتمالاً برخی از نتایجم را بیش از حد با شور و شوق تفسیر کردم ... من یاد گرفته ام که ادامه داده ام. با انجام این کار ، من مسئولیت این را دارم که سعی کنم اوضاع را بهتر کنم و در عین حال از مشاغل محققان اولیه محافظت کنم.
آیا فکر می کنید ما همچنین به تغییر در نحوه فکر کردن در مورد عدم یافتن چیزی نیاز داریم؟محققان زودرس ، احساس بسیار تحریف شده ای از آنچه برای موفقیت به عنوان یک محقق متوسط یا ارشد انجام می شود ، می گیرند ، زیرا این توطئه سکوت در مورد چگونگی عملکرد علم وجود دارد. شکست بخشی تقریباً روزانه دانشمند بودن است. شما مقالات را رد می کنید ، کمک های بلاعوض دریافت می کنید ، آزمایش های شما به روشی که امیدوار بودید انجام نمی شود ... و با این حال اگر به ادبیات روانشناسی نگاه کنید ، 90 درصد از نشریات ادعا می کنند که در ابتدا به دنبال آنچه می گردند پیدا می کنندمکان ، که فقط مایل با واقعیت فاصله دارد. و این احتمالاً ترکیبی از تعصب انتشار است (فقط چیزهایی که "کار می کند" از طریق آن به دست می آید) و P-Hacking (یعنی نتایج یکپارچهسازی با سیستمعامل متناسب با روایت). محققان زودرس فکر می کنند که مشکلی در آنها وجود دارد ، که آنها به همان میزان موفق نمی شوند زیرا همه افراد اطراف خود به نظر می رسد. فکر می کنم واقعاً سالم است ، به ویژه به عنوان محققان ارشد ، آشکارا در مورد این واقعیت که همه ما در همان روند طی می کنیم صحبت کنیم و از بین نمی رود ، هرچند که موفق باشید. ما جلسات زیادی در گروه خود داشتیم که در مورد شکست صحبت می کنیم و یک کانال Slack به نام Triumph و Frast که در آن افراد در مورد موفقیت ها و شکست های خود صحبت می کنند. این همه چیز را از بین می برد و بسیاری از ترس ها را از شکست دور می کند.
ما باید به محققان زودرس عمل کنیم ، زیرا اگر نمی توانید خودتان را غرق کنید و با آن روبرو شوید ، می خواهید یک زمان واقعاً خشن در علم داشته باشید. مردم به کار خود اهمیت می دهند ، این در ماهیت علم است ، اما اگر هر بار که شما طرد می شوید ، واقعاً شما را کاسه می کند ، می خواهید یک حرفه واقعاً بدبخت داشته باشید. ما باید به مردم آموزش دهیم - همه این را تجربه می کنند ، شما باید خودتان را غبار کنید ".
برای پیشبرد تحقیقات خود ، چگونه مطالعه "عینک آبجو" شما در تفسیر نتایج خود در این مورد جای می گیرد؟این یک نکته جالب بود ، زیرا ما یک مطالعه مشاهده ای را انجام دادیم که در آن الکل را انجام دادیم و نتیجه را دریافت کردیم که فرض کردیم ، این بود که مردم در آن زمان چهره ها را جذاب تر ارزیابی می کنند. اما پس از آن ما یک مطالعه طبیعت گرایانه و همبستگی را در یک میخانه انجام دادیم و ارتباطی بین چگونگی مست و جذابیت پیدا نکردیم. بنابراین ما در آنجا نتایج اختلاف نظر کسب کرده ایم ، که ما منتشر کردیم ، و مشخص نیست که بهترین تفسیر چیست. من کلاه خود را بر روی هر یک از نتایج آویزان نمی کنم ، اما ما سعی کردیم نتایج کثیف را پنهان نکنیم.
ما قبل از شروع جمع آوری داده ها ، پروتکل های خود را اکنون منتشر می کنیم ، بنابراین مردم می توانند بررسی کنند که آیا ما نتایج مطالعات خود را منتشر کرده ایم یا خیر. این فشار ظریف به ما وارد می کند تا اطمینان حاصل کنیم که نتایج مطالعات خود را منتشر می کنیم ، زیرا اگر کسی گفت: "شما این مطالعه را هشت سال پیش انجام دادید ، شرم آور خواهد بود و من نمی توانم نتیجه ای از آن ببینم."ما را در این مورد فراخوانی می کند و به درستی چنین است. این شیوه های علمی علنی می توانند محیطی را ایجاد کنند که رفتار ما را به شکلی مثبت شکل دهد ... شرمساری یک نیروی اجتماعی قدرتمند است و صرف نظر از نحوه نتیجه گیری ما ، ما را به سمت انتشار تمام نتایج خود می اندازد.
در واقع ، انتشار غیر Results به همان اندازه که مردم فکر می کنند سخت نیست ... شما لزوماً آن را به طبیعت ، علم و غیره نمی رسانید ، اما در صورت تلاش برای نوشتن آن ، آن را در جایی به ژورنال خواهید رساند. و نکته جالب دیگر در مورد پیش ثبت یک پروتکل این است که بیشتر کارهای شما انجام می شود ، معرفی و روش در حال حاضر وجود دارد. پیشرفت در پیش ثبت نام وجود داشته است زیرا جذب واقعاً شتاب گرفته است و مردم شروع به دیدن مزایا می کنند. همچنین بحث گسترده تری در مورد علم باز و تکرارپذیری به طور کلی وجود داشته است.
یکی از چالش ها این ایده علم را به عنوان یک پیشرفت در معرض دید عموم قرار می دهد ، که به ما اجازه می دهیم بگوییم "اوه ، این اشتباه است". بله ، و این به مطالعات ژن نامزد باز می گردد ... جمع آوری اصلاحات مناسب برای مطالعاتی نیست که با حسن نیت منتشر شده است. آنها به این معنا که شما داده ها یا هر چیز دیگری را فریب داده اید اشتباه نیست ، این فقط این است که شما یک مطالعه تحت قدرت را در یک سیستم بسیار پر سر و صدا انجام داده اید ، و مثبت های دروغین را که بیش از حد تفسیر کرده اید ، دریافت کرده اید.
در تحقیقات سیگار کشیدن من ، ما کارهای زیادی را در مورد بسته بندی های ساده انجام داده ایم ، که اکنون در انگلستان داریم. روند معرفی این قانون نسبتاً کند بود. شما نمی توانید یک مطالعه کنترل تصادفی انجام دهید تا ببینید که آیا کار می کند. شما باید در مورد انواع دیگر شواهد پرونده ای بسازید. ما کارهای زیادی در مورد تأثیر بسته بندی های ساده بر شادی بصری هشدارهای بهداشتی و کسانی که به مشاوره دولت اطلاع داده اند ، انجام دادیم. این یک نمونه خوب از چگونگی استفاده از تحقیقاتی که از ابزارهای اساسی علوم اعصاب شناختی مانند ردیابی چشم استفاده می کند و FMRI و EEG می توانند در تنظیمات سیاست کاملاً کاربردی استفاده کنند.
شما هنوز هم با طرف ژنتیک سر و کار دارید ، چه نوع بینشی در سیگار کشیدن ایجاد کرده است؟این هنوز کار بسیار در حال انجام است. ما در حال حاضر یک مقاله خوب در دست بررسی داریم که نشان می دهد اثرات علّی دستیابی به تحصیلات بر نتایج مختلف سیگار کشیدن ، بنابراین سطح دستیابی بالاتر ، سالهای بیشتر در آموزش و پرورش ، منجر به کاهش احتمال سیگار کشیدن ، سیگار کشیدن سبک تر اگر سیگاری هستید ،و افزایش احتمال ترک. ما می توانیم اطمینان بیشتری داشته باشیم که یک اثر علیت است زیرا ما در یک طراحی تقریباً شبه تجربی از واریانس ژنتیکی استفاده کردیم. یک کلیپ YouTube وجود دارد که تصادفی Mendellian را توضیح می دهد ، یک مفهوم بسیار زیبا [تماشای آن در tinyurl. com/yba55mag]. این امر به سیاست گذاران اطلاعاتی در مورد تأثیر احتمالی سال در آموزش در مورد نتایج بهداشتی در جمعیت می دهد.
آیا فکر می کنید مردم در 20 یا 30 سال هنوز هم در حال سیگار کشیدن هستند؟احتمالاً برخی ، اما واقعاً در این کشور به سرعت در حال کاهش است ، و چیزی که تغییر می کند سیگارهای الکترونیکی است. من شخصاً به عنوان یک رویکرد کاهش آسیب از آنها طرفداری می کنم ، زیرا مضرات مرتبط با آنها سفارشات کمتری است ... تقریباً هیچ کاری نمی توانید انجام دهید که به اندازه سیگار کشیدن مضر است ، بنابراین هر چیزی بهتر از آن خواهد بود ، وبه نظر می رسد که از نظر یک جایگزین قابل قبول برای افرادی که نمی خواهند سیگار کشیدن خود را پزشکی کنند ، کار می کند ، نمی خواهید برای کمک به پزشک عمومی بروید ، این را به عنوان مناسب برای آنها نمی بینید ، هنوز هم می خواهیدشاید از نیکوتین استفاده کنید اما نمی خواهید سیگار بکشید.
من فکر می کنم ما باید کار بهتری از خودمان انجام دهیم که عدم اطمینان را در آغوش بگیریم و سپس با مردم ارتباط برقرار کنیم که بیشتر نتایج ما مقدماتی است ، که ما به تدریج شواهدی می سازیم. یکی از کارهایی که می توانیم انجام دهیم خلاص شدن از کلمه "قابل توجه" است. آزمایشگاه من در پنج یا شش سال گذشته از آن در هیچ یک از مقالات خود استفاده نکرده است. این دوگانگی کاذب را ایجاد می کند ، که به محض اینکه از یک مقدار P خاص عبور کنید ناگهان می توانید اطمینان داشته باشید که چیزی در آنجا وجود دارد. واقعاً یک مقدار P یک مقیاس کشویی از قدرت شواهد است. هیچ چیز جادویی در مورد 0. 05 وجود ندارد. همه این را می دانند ، اما این کلمه طرز فکر ایجاد می کند که واقعاً بی فایده است.
شما انواع مختلفی از تغییرات را بدست می آورید ، مانند "نزدیک شدن به اهمیت" ... آیا وبلاگ متیو هنکینز را در این مورد دیده اید؟او تمام این عبارات شکنجه شده را که می توانید از آن استفاده کنید متن است. طعنه آمیز این است که روانشناسان همیشه می گویند که همه چیز در یک پیوستار است ، که هیچ دوگانگی سخت وجود ندارد ، پس وقتی به ارزش های P می رسد ، آنها عاشق قرار دادن دوگانگی در این اندازه گیری مداوم از شواهد هستند.
مردم تا زمانی که من در روانشناسی شرکت کرده ام در مورد آن صحبت کرده اند. این فقط نشان می دهد که این عادت ها و ساختارهای تشویقی چقدر ناچیز هستند. بلکه این که یک مداخله ساده مانند گفتن "ما نمی خواهیم از این کلمه اهمیت استفاده کنیم ، باید با دقت بیشتری در مورد شواهد خود و جهت تأثیر یا ارتباط مورد نظر خود فکر کنید" ، فقط حذف این کلمه شما را مجبور می کندکمی بیشتر در مورد چگونگی تفسیر نتایج خود فکر کنید. این کاری است که یک ژورنال می تواند انجام دهد.
آیا فکر می کنید مجلات مهمتر از نهادهای REF و بودجه هستند؟از بعضی جهات ، مجلات برنده آسان هستند ، زیرا دانشگاهیان کنترل بیشتری بر آنها دارند ... من یک ژورنال را ویرایش می کنم ، و یکی از اولین مواردی که من نوشتم سرمقاله ای بود که از کلمه قابل توجه استفاده نکرد. من در ژورنال خود با یک سرمایه گذار در یک مدل گزارش ثبت شده همکاری می کنم. کریس چمبرز هنگام ورود به هیئت تحریریه قشر ، گزارش های ثبت شده را معرفی کرد.
گروه کلیدی که بسیار کم کار کرده است ، موسسات هستند. آنها هنوز بر اساس "آیا شما در طبیعت منتشر کردید؟" استخدام می شوند. این تقصیر مجله نیست. مجلات مانند طبیعت ممکن است کاملاً آشکارا بگویند که آنها مطالعات پژوهشی پرخطر را با ریسک بالا منتشر می کنند ، که بیشتر آنها احتمالاً اشتباه خواهد بود ، اما آنچه درست است تحول پذیر خواهد بود. این خوب است ، مکانی برای آن وجود دارد ، اما ما نباید کل ساختار استخدام و تبلیغ خود را در اطراف چنین نشریاتی انجام دهیم. ما باید در نحوه قضاوت در مورد کیفیت کار افراد کمی ظریف تر باشیم.
هرچند همه ذینفعان به هم پیوسته اند ، همه نقش بازی دارند ، کاری که انجام می دهد بر دیگری تأثیر می گذارد. این یک اکوسیستم است-یک مشکل بزرگ و مول. شما یک ساختار تشویقی را برطرف می کنید و چیز دیگری برای جبران آن ظاهر می شود ، مگر اینکه به طور کلی با آن رفتار کنید.
- اطلاعات بیشتری در مورد بحث تکثیر در بایگانی ما پیدا کنید. شما همچنین ممکن است به جستجوی ما برای "یافته های از دست رفته" علاقه مند باشید. همچنین بیشتر در مورد موضوع شکست وجود دارد.
ویرایشگر ما همچنین در کنفرانس بخش روانشناسی با کاویتا وداهارا ملاقات کرد.
فارکس وکسب درامد...
ما را در سایت فارکس وکسب درامد دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : احمد قانع پور
بازدید : 36
تاريخ : پنجشنبه
19 مرداد
1402 ساعت: 0:22