درک روانشناسی اجتماعی ریسک و ایمنی
مقاله کمی طولانی تر از حد معمول است و اگر ترجیح می دهید نسخه ای را برای مراجع بعدی دانلود کنید، می توانید از اینجا دانلود کنید: Understanding-the-Social-Psychology-of-Risk-and-Safety. docx
در پاسخ به تعدادی از ایمیل هایی که دریافت کرده ام و مکالماتی که داشتم (و متأسفانه برخی از نظرات بسیار ناآگاهانه در لینکدین ارسال شده است) فکر کردم که انتشار این خلاصه عالی از اصول توسط دکتر راب لانگ ایده خوبی است.
قابل درک است، با توجه به اینکه چگونه همان سیستم ها و تکنیک های قدیمی تا این حد مستحکم شده اند، تعدادی از مردم در مورد اینکه رویکرد خاص او در مورد ریسک و ایمنی چیست، گیج شده اند. راب مقاله مختصری به سبک دانشگاهی نوشته است که به نظر من بسیار مفید بوده است و امیدوارم شما نیز انجام دهید. من به خصوص جدول مقایسه ای در پایان مقاله را دوست دارم و در زیر در این صفحه نشان داده شده است.
راب نقشه ای از مجموعه دانش در مورد این موضوع تهیه کرده است و من آن را روی دیوار بالای میز خود دارم (تصویر) - این واقعاً به من کمک کرد تا همه چیز را حل کنم (اطلاعات بیشتر در مورد نقشه روانشناسی اجتماعی در اینجا)
دکتر راب لانگ تعدادی مقاله واقعا جالب در این زمینه منتشر کرده است (آنها را اینجا ببینید).
روانشناسی اجتماعی ریسک و ایمنی
روانشناسی اجتماعی مطالعه ماهیت و علل رفتار اجتماعی انسان است، با تأکید بر نحوه تفکر افراد نسبت به یکدیگر و چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر. از آنجایی که ذهن محوری است که رفتار اجتماعی حول آن می چرخد، روانشناسان اجتماعی تمایل به مطالعه رابطه بین ذهن(ها) و رفتارهای اجتماعی دارند. روانشناسی اجتماعی همچنین مطالعه علمی این است که چگونه افکار، احساسات و رفتار افراد می تواند تحت تأثیر حضور واقعی، خیالی یا ضمنی دیگران قرار گیرد.
در سال 1908 ویلیام مک دگال روانشناسی اجتماعی را منتشر کرد ، و فلوید آلپورت در سال 1924 کتابی را با همین عنوان منتشر کرد. این کتاب آلپورت بود که روانشناسان اجتماعی را به عنوان متمایز از روانشناسان فرستاد ، به موجی از آزمایشات می پرداخت تا ببیند که چگونه افراد تحت تأثیر تنظیمات اجتماعی قرار گرفتند. وادبرای نگاهی جامع به تاریخچه آزمایشات با افراد ، آزمایشات Abelson ، R. ، Frey ، K. ، and Gregg ، A. ، (2004) را با مردم: افشاگری از روانشناسی اجتماعی. ناشران لورنس ارلباوم ، لندن. تحقیقات در روانشناسی اجتماعی در اواخر دهه 1920 و 1930 منفجر شد و بیشتر مورد حمایت روانشناسی اجتماعی تجربی گاردنر مورفی و کتابچه راهنمای کارل مورچینسون در روانشناسی اجتماعی قرار گرفت.
- تلافیانسان شناسان متقابل را یک هنجار اجتماعی جهانی می دانند.
- تعهد به قوام. به گفته فستیونگر (1957) مردم تمایلی به رفتار با تعهدات عمومی خود ندارند.
- اثبات اجتماعیاگر بسیاری از افراد دیگر را ببینیم که کاری انجام می دهند ، احتمالاً این کار را انجام می دهیم. روانشناسی حرکات جمعی برای درک فرقه ها ، "فکر گروهی" ، شخصیت اقتدارگرا ، قمار و ریسک ، یوژنی ، زنوفوبی و میزبان جنبش های اجتماعی/فرهنگ های فرعی در جامعه اساسی است.
- قدرت. اگر کسی به عنوان اقتدار شناخته شود ، ما بیشتر این کار را انجام می دهیم. آزمایشات و کار استنلی میلگرام (اطاعت از اقتدار) این موضوع را نشان داد.
- دوست داشتندر صورت احساس دوست داشتن ، مردم بیشتر متقاعد می شوند.
- کمبودوقتی چیزی را به عنوان کمیاب درک می کنیم ، بیشتر از آن می توانیم اما از این فرصت استفاده می کنیم.
"پدر" روانشناسی اجتماعی گاهی اوقات به عنوان کورت لوین شناخته می شود. در مقاله ای در سال 1947 ، لوین اصطلاح "دینامیک گروه" را ابداع کرد. وی این مفهوم را به عنوان روشی که گروه ها و افراد عمل می کنند و نسبت به تغییر شرایط واکنش نشان می دهند توصیف کرد. لوین این تئوری را بیان كرد كه هنگام ایجاد گروه ، به یك سیستم متحد با پویایی منحصر به فرد تبدیل می شود كه با ارزیابی جداگانه اعضا قابل درک نیست. این ایده به سرعت از جامعه شناسان و روانشناسان که اهمیت این زمینه در حال ظهور را درک کرده اند ، حمایت کرد.
سبک ها و جریان های خطر و ایمنی
طیف وسیعی از دیدگاههای فلسفی و انسان شناسی در تعدادی از "جریان ها" در صنعت خطر و ایمنی پدید آمده است. هر جریان فرضیات مختلف انسان شناسی ، جامعه شناختی و روانی در مورد انسان ، سازمان ها و مواد را نشان می دهد. هر یک از این جریان ها و سبک ها در ضمیمه 1 مقایسه شده است. مقایسه جریان و سبک های خطر و ایمنی. مقایسه جریان ها و سبک های خطر و ایمنی. در خدمت نشان دادن آنچه روانشناسی اجتماعی ریسک و ایمنی در پاسخ به قضاوت انسانی و تصمیم گیری در مورد خطر و ایمنی در نظر می گیرد ، خدمت می کند.
هنگامی که افراد خطر و ایمنی اغلب با یکدیگر بحث می کنند که در مورد ریسک چه باید انجام دهند ، آنها به طور کلی از طیف وسیعی از فرضیات درباره آنچه که یک انسان تحصیل کرده و کارآمد در یک سازمان/جامعه است بحث می کنند.
واقعیت این است که ، ما بسیار تحت تأثیر آنچه در اطراف ما اتفاق می افتد هنگام ارزیابی و مدیریت ریسک هستیم. یافته اصلی که از روانشناسی اجتماعی می آموزیم این است که انطباق ، اطاعت و درک اجتماعی همه با متن و وضعیت ، بسیار قدرتمندتر از شخصیت ، گره خورده است. هنگامی که ما چگونه مردم را به شخصیت ، هوش یا "عقل سلیم" ریسک می دهند ، روانشناسان اجتماعی این را "خطای انتساب اساسی" می نامند ، یعنی انسان ها تمایل به بیش از حد اهمیت و قدرت شخصیت فردی دارند و تأثیر موقعیت های اجتماعی را دست کم می گیرندواد
بحث زیر به توضیح برخی از اصول اساسی و موضوعاتی که روانشناسی اجتماعی برای درک ، ارزیابی و مدیریت ریسک و ایمنی ارائه می دهد ، کمک می کند.
هماهنگی اعتقاد
هماهنگی اعتقاد یک ایده اساسی در پشت تعدادی از توضیحات مربوط به تأثیر ، کنترل و رفتارهای غیر سازگار است. سیستم های اعتقادی نقاط مهم برای افراد و هویت با گروه ها هستند. بنابراین هماهنگی پاداش دهنده و جذاب است ، هماهنگی منفی نگرش منفی ایجاد می کند. هماهنگی اعتقاد توسط روانشناسان اجتماعی برای توضیح جذابیت تعصب ، تبعیض و طیف وسیعی از تمایز در هویت اجتماعی درک می شود. رفتار جمعیت و مخالفت از رفتار جمعیت با جذابیت دینامیک گروهی و گروهی توضیح داده می شود.
عقلانیت محدود
اول توسط هربرت سیمون (1978) عقلانیت محدود ، این ایده است که در تصمیم گیری ، عقلانیت افراد با اطلاعاتی که در اختیار دارند ، محدودیت های شناختی ذهن آنها و مدت زمان محدودی برای تصمیم گیری محدود می شود. حقیقت این است که انسان ها از آنچه ذهن ما و سازه های اجتماعی می توانند مدیریت کنند محدود هستند. انسانها بدون تمام اطلاعات ممکن باید تصمیم بگیرند.
اثر جانبی
مطالعات اخیر درباره حادثه ابوغری در عراق (سربازان آمریکایی زندانیان را شکنجه کردند) بسیاری از یافته های روانشناسی اجتماعی را در مورد نحوه تمایل به رفتار در گروه ها تأیید می کنند. بیشتر ما یا در صورت فشار گروهی ، وضع موجود را مطابقت می دهیم یا منفعلانه می پذیریم. روزنها (1973) در یک آزمایش ، گروهی از محققان سالم و خوب روحی (ناشناس) را در یک بیمارستان روانپزشکی پذیرفت و هیچ کس نتوانست مقامات را متقاعد کند که آنها بیماران روانی نیستند. یکی از محققان به مدت 7 هفته در آنجا نگهداری شد زیرا کارکنان بیمارستان هر کاری را که وی انجام داد به عنوان تأیید بیماری روانی وی تفسیر کرد.
تحقیقات گسترده در مورد آنچه که به عنوان سندرم بچه گربه ژنویز یا "اثر بایگانی" معروف شد ، نشان می دهد که مردم اگر به تنهایی یا در یک گروه باشند ، خطر را متفاوت می کنند. این تحقیق به دنبال قتل وحشیانه کیتی ژنوز در 13 مارس 1964 ، کیتی در 30 متر از خانه خود در باغ Kew ، شهر نیویورک به ضرب گلوله کشته شد. او برای کمک گریه کرد ، و مهاجم بار دوم را برگرداند و دوباره او را چاقو زد. ده ها شاهد بودند که هر دو این رویداد را شنیده و دیدند و هنوز هیچکدام از آنها پاسخ ندادند. پس از این رویداد ، خشم عمومی در "بی تفاوتی" از 38 شاهد وجود داشت ، عدم پاسخ معنی ندارد. با این حال ، کار روانشناسان اجتماعی نشان می دهد که اگر در یک گروه بزرگ قرار داشته باشیم ، رفتار خود را تغییر می دهیم ، زیرا این امر باعث ایجاد مسئولیت می شود که اگر دیگران کاری انجام ندهند که با آنها شناسایی کنیم ، نه قربانی. ما تمایل داریم به اطراف نگاه کنیم و اگر دیگران وضعیت مانند ما را ارزیابی نکنند ، ما تمایل داریم به درک خودمان شک کنیم.
اگر می خواهید خطرات موجود در محل کار را ارزیابی کنید ، مؤثرترین ابزار مکالمه سطح پایین با بیش از 2 یا 3 نفر دیگر است. عوامل یا اثر بایگانی و فکر گروه بندی در گروه های بزرگ به حدی قوی است که باعث می شود خطر ارزیابی صحیح یا هرگونه وابستگی به ارتباط با ریسک بسیار غیرقابل اعتماد باشد.
تعصب شناختی
سوگیری شناختی الگویی از انحراف در قضاوت است. افراد "واقعیت اجتماعی ذهنی" خود را از درک خود از تعامل با دیگران در گروه ها و سازمان ها ایجاد می کنند. بیش از 250 سوگیری شناختی، تأثیر و اکتشافی وجود دارد که بر قضاوت و تصمیم گیری انسان ها تأثیر می گذارد (http://en. wikipedia.org/wiki/List_of_biases_in_judgment_and_decision_making). بیشتر سوگیری ها و تأثیرات از نظر اجتماعی مشروط هستند.
برخی از رایج ترین سوگیری های شناختی عبارتند از:
· پارادوکس Abilene: سازمان ها اغلب اقداماتی را انجام می دهند که در تضاد با آنچه واقعاً می خواهند انجام دهند و بنابراین اهدافی را که برای دستیابی به آن تلاش می کنند شکست می دهند... ناتوانی در مدیریت توافق منبع اصلی اختلال عملکرد سازمان است.
· لنگر انداختن یا تمرکزگرایی تمایل به اتکای بیش از حد به یک مرجع گذشته یا بر یک ویژگی یا بخشی از اطلاعات هنگام تصمیم گیری.
· اکتشافی در دسترس - تمایل به تخمین بیش از حد احتمال رویدادهایی با «در دسترس بودن» بیشتر در حافظه، که می تواند تحت تأثیر جدید بودن خاطرات، یا غیرمعمول یا بار عاطفی بودن آنها باشد.
· اثر دانینگ-کروگر اثری است که در آن افراد بی کفایت به دلیل نداشتن مهارت تشخیص بین شایستگی و بی کفایتی، متوجه ناتوانی خود نمی شوند.
· خطای اسناد بنیادی - تمایل افراد به تأکید بیش از حد بر توضیحات مبتنی بر شخصیت برای رفتارهای مشاهده شده در دیگران در حالی که تأکید کمتری بر نقش و قدرت تأثیرات موقعیتی بر همان رفتار دارند (همچنین به سوگیری بازیگر- ناظر، خطای اسناد گروهی، مثبت بودن مراجعه کنید. اثر و اثر منفی)
· مغالطه قمارباز - تمایل به این که احتمالات آینده توسط رویدادهای گذشته تغییر می کنند، در حالی که در واقعیت تغییری ندارند. نتایج یک مفهوم سازی اشتباه از قانون اعداد بزرگ. به عنوان مثال، "من پنج بار متوالی سرها را با این سکه برگردانده ام، بنابراین احتمال بیرون آمدن دم در چرخش ششم بسیار بیشتر از سر است."
· سوگیری دید پسین که گاهی به آن اثر «من همه چیز را می دانستم» می گویند، تمایل به دیدن رویدادهای گذشته به عنوان قابل پیش بینی در زمان وقوع آن رویدادها. در عامیانه به عنوان "Hindsight is 20/20" نامیده می شود.
· مغالطه دست داغ - «مغالطه دست داغ» (همچنین به عنوان «پدیده دست داغ» یا «دست داغ» نیز شناخته می شود) این باور غلط است که فردی که موفقیت را تجربه کرده است، شانس بیشتری برای موفقیت بیشتر در تلاش های اضافی دارد..
· اثر هزینه غرق شده: وقتی برای چیزی تلاش می کنیم، اغلب به دلیل ضرری که متحمل خواهیم شد، تمایلی به عقب نشینی از آن نداریم، حتی اگر امتناع مداوم از پریدن کشتی منجر به ضرر و زیان بیشتر شود. ناهماهنگی احتمالی پذیرفتن اینکه اشتباه کرده ایم باعث می شود ما را در امید کور نگه می دارد.
ناهنجاری شناختی
ناهماهنگی شناختی که توسط لئون فستینگر (Festinger, L. (1957.) A Theory of Cognitive Dissonance. انتشارات دانشگاه استنفورد، استنفورد، کالیفرنیا ایجاد شد، به ژیمناستیک ذهنی مورد نیاز برای حفظ ثبات در پرتو شواهد متناقض اشاره دارد. اگر کسی بخواهد تبدیل را درک کند، درک ناهماهنگی شناختی ضروری است. ناهماهنگی شناختی تلاش هایی را برای کاهش احساس انتقاد از خود و ناراحتی ناشی از ظهور باورهای متضاد توضیح می دهد. این ایده که نیروهای انطباق، قدرت، مجازات، مشوق ها و سایر روش های رفتارگرایانه افراد را از «ناامنی» به ایمنی «تبدیل» می کند، ساده لوحانه است. چنین باوری تمام آنچه را که از روانشناسی اعتیاد، روانشناسی تبدیل شدن، روانشناسی بنیادگرایی، روانشناسی سوء استفاده، فرقه ها و مذاهب، افکار خودکشی و روانشناسی اهداف آموخته شده است را رد می کند (Moskowitz, G., and Grant, H., (ویرایشات.) (2009) The Psychology of Goals. The Guilford Press, New York.).
از بسیاری جهات، تلویونجلیست ها و افسران ایمنی در مواردی مشترک هستند، به جز اینکه تبشیرهای تلویزیونی در آن بسیار بهتر هستند. آنها فقط دیدگاه متفاوتی نسبت به معنای "نجات زندگی" دارند. در اینجا فضایی برای تأکید یا ترسیم پویایی ناهماهنگی شناختی و ارتباط آن با ایمنی وجود ندارد، من در کتابم شرح مفصل تری از این موضوع انجام می دهم.
چرخه ناهماهنگی شناختی زمانی آغاز می شود که افراد پیش بینی ها و مفروضات ناخودآگاه و آگاهانه را شکل می دهند، که به عنوان پیش بینی درباره رویدادهای آینده عمل می کنند. متعاقبا، افراد رویدادهایی را تجربه می کنند که ممکن است با پیش بینی آنها مغایرت داشته باشد. رویدادهای متناقض، یا غافلگیری، نیاز به توضیح، یا پس از بیان، و به تبع آن، برای فرآیندی را ایجاد می کند که از طریق آن تفاسیر اختلافات ایجاد می شود. تفسیر یا معنا به این شگفتی ها نسبت داده می شود.
بنابراین این است که افراد چارچوب هایی را برای توضیح، درک و درک محرک هایی که آنها را احاطه کرده است، می سازند. هنگامی که آنها محرک هایی را تجربه می کنند که در آن چارچوب یا نقشه شناختی قرار نمی گیرند، احساس ناهماهنگی شناختی را تجربه می کنند و باعث می شوند که یا تفکر خود را مجدداً چارچوب بندی کنند یا محرک ها را متناسب با تفکر خود قرار دهند. گاهی اوقات افراد می توانند از شگفت انگیزترین ژیمناستیک شناختی فکر کنند تا یک باور قوی را توجیه کنند. مطالعه فرقه ها یا جنبش های توده ای محل خوبی برای شروع است.
یکی از منافع محرک در ریسک و ایمنی، تقاضا برای انطباق است. مطالعه ناهماهنگی شناختی یک چارچوب عالی برای درک اینکه چرا انطباق همیشه در صنعت ریسک و ایمنی به دست نمی آید، فراهم می کند. نمودار زیر، شکل 1. چرخه ناهماهنگی شناختی به توضیح چگونگی عملکرد ناهماهنگی شناختی کمک می کند.
شکل 1. چرخه ناهماهنگی شناختی
تحلیل گفتمان
منسوب به لئو اسپیتزر، یورگن هابرماس و مایکل فوکو. تحلیل گفتمان به انتقال قدرت در سیستم هایی از افکار متشکل از ایده ها، نمادها، مصنوعات، نگرش ها، دوره های عمل، باورها و عملکردهایی می پردازد که به طور سیستماتیک موضوعات و جهان هایی را که از آنها صحبت می کنند، می سازند. به عنوان مثال: زبان ایمنی برای ساختن معنا برای سازمان ها بسیار مهم است. به عنوان مثال: زبان «صفر» در ایمنی، ذهنیت هایی را می سازد که با تقلیل گرایی، مینیمالیسم و کنترل درگیر هستند. زبان BBS تمرکزی را بر روی رویکردهای صرفاً رفتاری برای ایمنی ایجاد می کند.
دگماتیسم-بنیادگرایی
به دنبال کار آدورنو و. ال. در مورد شخصیت اقتدارگرا، روکیچ (1948، 1960) نظریه ای در مورد جزم گرایی و بنیادگرایی جناح راست ارائه کرد. Rokeach برای یک سندرم عمومی تر از عدم تحمل بر اساس ذهن بسته استدلال می کند. با انزوای سیستم های اعتقادی متناقض، مقاومت در برابر تغییر در پرتو شواهد و توسل به مرجعیت برای توجیه باورهای موجود مشخص می شود.
کادربندی، Pitching، Priming و Language
یکی از پایه های روانشناسی اجتماعی، ایده پرایمینگ است. پرایمینگ هر چیزی است که تصمیم گیری را آماده و شکل می دهد. محرک اولیه می تواند هر چیزی از محیط، تحریک لمسی، متن، زبان، معناشناسی، فضا، مکان یا پویایی گروه باشد. به عنوان مثال: اگر بازی کودک را انجام می دهید که یک شخص را به املا می اندازد، هاپ، بالا، پلاپ و فلاپ می کند، سپس از او بخواهید سریع پاسخ دهد: وقتی چراغ سبز می بینید چه می کنید؟شخص می گوید "ایست". آزمایش های زیادی انجام شده است تا نشان دهد که چگونه می توان دما را برای مردم آماده کرد، به همین دلیل به نظر می رسد که آب و هوا حتی در میزان قتل تفاوتی ایجاد می کند.
پروفسور جان برگ در این فرآیند پیشگام بوده و نشان داده است که اعداد اول منفی و مثبت می توانند بر تصمیم گیری تأثیر بگذارند، به ویژه در نحوه توجه به ریسک. کار آموس تورسکی و دانیل کانمن (1974) در نظریه چشم انداز نشان می دهد که اعداد اول منفی تمایل به افزایش ریسک پذیری دارند.
استفاده از زبان در مطالعه در روانشناسی اجتماعی و خطر و ایمنی مهم است. به همین دلیل است که تکرار کلمات و عباراتی که باعث ایجاد تفکر «گنگ کننده» و اقدامات بد تعریف می شوند، مهم است. استفاده از عباراتی مانند "عقل سلیم"، "می توانم انجام دهم"، "کار را انجام بده"، "هر چه که لازم باشد" و غیره.
آموس تورسکی و دانیل کانمن (1974) اولین کسانی بودند که پیشنهاد کردند که تصمیم گیرندگان از «ابتکار» یا «قوانین سرانگشتی» برای رسیدن به قضاوت خود استفاده کنند. مزیت اکتشافی این است که زمان و تلاش لازم برای تصمیم گیری و قضاوت را کاهش می دهد. به جای درگیر شدن در یک فرآیند منطقی طولانی و طاقت فرسا، تخمین میزان احتمالی یک نتیجه آسان تر است. در بیشتر موارد تقریب های تقریبی کافی است. ایده اکتشافی در استانداردهای استرالیا هندبوک 327 مطرح شده است: 2010 ارتباط و مشاوره در مورد ریسک. کتاب راهنمای آن بیان می کند (2010، ص 12):
اکتشافی قواعد قضاوتی یا میانبرهای "قوانین سرانگشتی" هستند که افراد برای کمک به سنجش موقعیت ها و کمک به آنها در تصمیم گیری استفاده می کنند. سه تا از تاثیرگذارترین میانبرهایی که برای ارزیابی ریسک افراد مورد استفاده قرار می گیرند عبارتند از «در دسترس بودن»، «نمایندگی» و «الحاق و تعدیل».
کتاب راهنما همچنین می گوید (2010، ص 13):
اکتشافی ها ابزارهای معتبر ارزیابی ریسک در برخی شرایط هستند و می توانند به برآوردهای "خوب" از ریسک آماری در موقعیت هایی که ریسک ها به خوبی شناخته شده اند منجر شود. در موارد دیگر، جایی که اطلاعات کمی در مورد یک خطر وجود دارد، سوگیری های بزرگ و مداوم ممکن است باعث ایجاد ترس هایی شود که پایه و اساس قابل اثباتی ندارند. در مقابل، مانند خطرات مرتبط با بیماری های ناشی از غذا، ممکن است توجه ناکافی به مسائلی که باید واقعاً نگران کننده باشد، داده شود.
اگرچه محدودیت ها و سوگیری ها را می توان به راحتی نشان داد، اما این که اکتشافی ها را «غیرمنطقی» بدانیم معتبر نیست، زیرا در اغلب موقعیت های روزمره، قضاوت های سرانگشتی یک رویکرد مؤثر و کارآمد برای تخمین سطوح ریسک ارائه می کنند. برای متخصصان غیرعادی نیست که وقتی مجبور به قضاوت یا تکیه بر شهود هستند، به اکتشافات نیز تکیه کنند.
اما اکتشافی اغلب منجر به اعتماد بیش از حد می شود. هم افراد عادی و هم متخصصان به قضاوت هایی که با استفاده از روش های اکتشافی به دست می آیند ایمان قابل توجهی (گاهی غیرقابل توجیه) دارند. به طور خاص، "آگاهی" از یک خطر به هیچ دانش دیگری غیر از وجود خطر دلالت نمی کند، اما افراد ممکن است وسوسه شوند که قضاوت کنند و بر اساس آن تصمیم بگیرند.
درک اینکه چگونه اکتشافی بر تصمیمات تأثیر می گذارد در توسعه یادگیری و پاسخ در ارزیابی و مدیریت ریسک و ایمنی بسیار مهم است.
دانش ضمنی ( ضمنی )
دانش ضمنی (تلویحی) اولین بار توسط مایکل پولیانی در سال 1958 معرفی شد (Polanyi, M., (1962) Personal Knowledge: Towards a Post-Critical Philosophy. University of Chicago Press, Chicago) و دانشی را توصیف می کند که صریح نیست. دانش صریح را می توان نوشت، توضیح داد و به اشتراک گذاشت در حالی که دانش ضمنی گاهی اوقات حتی تا زمانی که اجرا نشود برای کاربر شناخته نمی شود. دانش ضمنی گاهی به عنوان دانش «روده» شناخته می شود و نوعی دانش را توضیح می دهد که در ناخودآگاه با تجربه و شهود در طول زمان ایجاد می شود. بیشتر تصمیم گیری ما از دانش ضمنی ناشی می شود. این در کتاب پلک زدن مالکوم گلدول و همچنین توسط دیگرانی مانند کلاین توضیح داده شده است (Klein, G., (2003) The Power of Intuition. Doubleday, New York.; (1998) Sources of Power, How People Make Decisions, MIT, Newیورک) و پلوس (Plous, S., (1993) The Psychology of Judgment and Decision Making. McGraw Hill, New York).
تعدادی ارتباط مهم بین ایده دانش ضمنی ( ضمنی ) و اجرای ناخودآگاه وجود دارد. به نوعی تصمیم گیری که از شهود استفاده می کند، غیرعقلانی یا عقلانی گفته می شود. تصمیم گیری غیر منطقی غیر منطقی نیست، بلکه در بعد کاملاً جدیدی از ذهن کار می کند که ممکن است ذهن منطقی (کند) را درگیر نکند. این را کانمن توضیح داده است (Kahneman, D., (2011) Thinking Fast and Slow. Farrar, Straus and Giroux, New York). از ناخودآگاه و شهود است که مقدار زیادی از تفکر سریع و اجرا می آید. اینجاست که اکتشافات (قوانین خرد و میانبرهای ذهنی) سرچشمه می گیرند.
یکی از بهترین کتاب هایی که درباره تصمیم گیری ضمنی خوانده می شود، اثر کلاین است (کلین، جی، (2003) قدرت شهود. دابل دی، نیویورک). شهود راهی است که ما تجربیات خود را به عمل تبدیل می کنیم. به همین دلیل است که یادگیری از طریق تجربه یک شیوه مهم یادگیری است. شهود یک تعصب نیست که باید سرکوب شود یا جادو، بلکه یک شیوه تفکر غیرعقلانی است که باید بهتر درک شود.
انگیزه درونی
محرک های کلیدی رفتار انسانی، به ویژه با در نظر گرفتن گروه ها و سازمان ها چیست؟انگیزه هایی که باعث عمل، تفکر، قضاوت و تصمیم گیری انسان می شود چیست؟یک مخفف مفید برای کمک به کشف 6 انگیزه و محرک اصلی کنش روانی اجتماعی انسان، BUCCET است. BUCCET مخفف:
· تعلق - مردم قبل از هر چیز نیاز به تعلق دارند، انزوا و طرد شدن از بدترین موارد برای انسان است. افراد برای بقا و شکوفایی نیاز به رابطه دارند. از تعلق است که ما هویت را توسعه و تثبیت می کنیم.
· درک - مردم نیاز به "دانستن" دارند، این به آنها کمک می کند تا اصول زندگی را تطبیق دهند و پیش بینی کنند. وقتی بدانیم می توانیم واقعیت، جذابیت خود را بسازیم و تعلق خود را بهتر تثبیت کنیم.
· کنترل - وقتی تعلق داریم و درک می کنیم، یاد می گیریم که خود، محیط خود و دیگران را در جهان کنترل و مدیریت کنیم. این گونه است که ما خود را در موقعیت نسبت به دیگران و محیط بیرون احساس می کنیم.
· ارتباطات - نیاز به تعامل، تعامل، ارتباط و جذب و طرد دیگران بر اساس مبانی ارتباط، زبان و گفتمان است.
· از بین بردن خود - افراد به چیزی بیش از تعلق نیاز دارند، بلکه باید از طریق عزت نفس، خودسازی و همدردی با خود احساس خاص بودن کنند. خودافزایشی همچنین جنبه های جذابیت، اسناد، نگرش ها، کمک، پرخاشگری و نفوذ اجتماعی را توضیح می دهد.
· اعتماد - وقتی اعتماد کنیم می توانیم بهتر با دنیا و دیگران سازگار شویم و با ارتباط مؤثر با دیگران همکاری و تعامل داشته باشیم. این نوع دوستی متقابل و وفاداری گروهی را ایجاد می کند.
اینها انگیزه های اساسی و کلید درک آنچه که دیگران را برانگیخته و بی انگیزه می کند هستند. روان شناسی اجتماعی رهبری پیشنهاد می کند که اولاً درست کردن زمینه، کلید انگیزش است، محیطی ایجاد کنید که در آن این اصول اساسی پرورش داده شوند.
مطالعه انگیزش درونی توسط آلبرت باندورا (Bandura, A. (1977) روی نقشه قرار گرفت. نظریه یادگیری اجتماعی. Englewood Cliffs, NJ: Prentice Hall. - مشاهده بیشتر در: http://www. simplypsychology.org/bandura.html#sthash. XDxP6IdS. dpuf) و کار او بر روی نظریه یادگیری اجتماعی. سه مفهوم اصلی در قلب نظریه یادگیری اجتماعی وجود دارد. اول این ایده است که مردم می توانند از طریق مشاهده بیاموزند. بعد این ایده است که حالات ذهنی درونی بخش اساسی این فرآیند هستند. در نهایت، این نظریه تشخیص می دهد که صرفاً به این دلیل که چیزی آموخته شده است، به این معنی نیست که منجر به تغییر در رفتار می شود. بندورا اثربخشی نظریه خود را از طریق "آزمایش عروسک بوبو" نشان داد (http://www. youtube.com/watch? v=hHHdovKHDNU).
یک کتاب عالی در مورد انگیزه درونی، Deci، E.، (1995) چرا آنچه را انجام می دهیم، درک خودانگیختگی است. پنگوئن، نیویورک
یادگیری و سبک های یادگیری
نقش یادگیری در ریسک و ایمنی نقطه اتکای است که همه چیز بر آن متعادل است. هر نظریه خطر و ایمنی که دانش یا تعریفی را در مورد یادگیری مستثنی کند ناقص است. یکی از بهترین راه ها برای قضاوت در مورد اثربخشی تمرکز سازمان ها بر ایمنی و ریسک این است که ببینیم آیا کلمه «یادگیری» در جایی یا به طور برجسته در گفتمان آنها ظاهر می شود یا خیر. سازمان های زیادی وجود دارند که در مورد «صفر» صحبت می کنند، اما هرگز از کلمه «یادگیری» در بحث ریسک و ایمنی استفاده نمی کنند. برخی از شرکت ها حتی کلمه «صفر» را جایگزین ایمنی کرده اند و به همین دلیل جمعیت خود را با استفاده نکردن از کلمه «ایمنی» در هنگام صحبت در مورد ریسک، «اصل» می کنند.
در سال 1983 هوارد گاردنر فریم های ذهن را منتشر کرد و دنیای مستقر مدارس ، آموزش و یادگیری را با پیشنهاد اینکه انسان هشت یا بیشتر "هوش یادگیری" داشته باشد ، لرزاند. کار گاردنر نشان می دهد که حتی نحوه انجام القاء و آموزش در معرض خطر و ایمنی ، یادگیری را تضمین نمی کند. هشت هوش یادگیری به صورت گرافیکی در شکل 2 نشان داده شده است. هشت هوش یادگیری. واقعیت این است که ، افراد متفاوت یاد می گیرند و اثربخشی یادگیری با توجه به هوش یادگیری متفاوت است. به همین دلیل است که برخی از افراد با انجام نظریه پردازی بسیار بهتر می آموزند. مگر در مواردی که سازمان ها مفاهیم یادگیری ، انگیزه و درک خطر را در رویکرد خود به ایمنی در آغوش بگیرند ، تمرکز آنها بر روی سیستم ها ، تنظیم و جسمی خطر ثابت خواهد ماند. ایده مالکیت ایمنی برای سازمان آنها بیگانه خواهد بود.
شکل 2. هشت هوش یادگیری.
جبرگرایی متقابل: فرض شده توسط نظریه پرداز شناختی اجتماعی آلبرت بندورا. جبرگرایی متقابل بیان می کند: این که وضعیتی که مردم در آن پیدا می کنند ، بر رفتار و نگرش آنها تأثیر می گذارد. رفتار افراد هم بر نگرش آنها و هم بر اوضاع تأثیر خواهد گذاشت و نگرش افراد بر درک آنها از یک وضعیت تأثیر می گذارد و به نوبه خود بر رفتار آنها تأثیر می گذارد.
هموستاز خطر: توسعه یافته توسط جرالد وایلد (وایلد ، G. ، (2001) ریسک هدف 2. انتشارات PDE ، 2001). ریسک هموستاز معتقد است که همه سطح ثابت خود را از خطر قابل قبول دارند. آزمایش معروف تاکسی برلین که برای اولین بار توسط وایلد در سال 1981 انجام شد ، ایده "جبران خطر" را نشان می دهد. این بدان معنی است که افراد پاسخ خود را با فن آوری های ایمنی تنظیم می کنند. فن آوری های ایمنی خنثی نیستند اما تفسیر می شوند. این امکان وجود دارد که برخی از فن آوری های ایمنی به جای کاهش خطر افزایش یابد. این امر به این دلیل است که انسان تمایل به مقاومت در برابر کنترل های خارجی دارد و ترجیح می دهد تصمیمات خود را "در اختیار داشته باشد". عطش فعلی در جامعه برای "Edgework" که در "بازی های X" نمونه ای از "X-Games" نشان داده شده است ، شواهدی از هموستاز خطر است. بیشتر ببینید: Zinn ، J. ، (ed) (2008) نظریه های اجتماعی ریسک و عدم اطمینان ، مقدمه. بلکول ، لندن.
شخصیت اقتدارگرا (شیر)
شخصیت اقتدارگرا (TAP) یک شخصیت شخصیتی از فردی است که ارزش خود را در قدرت و رهبری قرار می دهد و معتقد است کسانی که همفکر نیستند یا توافق دارند ، به سادگی ضعیف هستند. فردی که دارای این نوع شخصیت است ، غالباً بی بدیل و مهم است ، با این عقیده خرافات و بی نظیر مبنی بر اینکه یک قدرت بزرگتر از او سرنوشت حاکم است. در اواسط دهه 1940 ، محققان برای اولین بار نظریه هایی را ایجاد کردند که نژادپرستی نیز بخشی ذاتی از یک شخصیت اقتدارگرا است.
شخصیت اقتدارگرا توسط تئودور دبلیو آدورنو نوشته شده است ، و در غیر این صورت فرنکل-برنزویک ، دانیل لوینسون و نویت سنفورد ، محققانی که در دانشگاه کالیفرنیا ، برکلی کار می کنند ، در طول و مدت کوتاهی پس از جنگ جهانی دوم. آدورنو و همهممجموعه ای از معیارهایی را برای تعریف ویژگی های شخصیتی تهیه کرد ، این صفات و شدت آنها را در هر شخص معین در مورد آنچه که آن را "مقیاس F" (F برای فاشیست) نامیده می شود ، رتبه بندی کرد. "نوع شخصیت آدورنو و همکاران. شناسایی شده را می توان با نه صفت تعریف کرد که اعتقاد بر این بود که به عنوان نتیجه تجربیات کودکی با هم جمع می شوند. این صفات شامل متعارف گرایی ، تسلیم اقتدارگرا ، پرخاشگری اقتدارگرا ، ضد و تفریحگرایی ، ضد نشر ، خرافات و کلیشه ، قدرت و "سختی" ، مخرب بودن و بدبینی ، پروژه و نگرانی های اغراق آمیز در مورد رابطه جنسی است.
شیر (و کار Milgram) به توضیح اینکه چرا نازی ها در جنگ جهانی دوم قادر به چنان منظم ، کارآمد و محاسبه در نابودی یهودیان بودند ، کمک می کند. TAP همچنین به توضیح پویایی زنوفوبیا و یوجیک کمک می کند.
درک خطر
- خطر وحشت: عدم درک کنترل ، پتانسیل وحشت یا فاجعه بار ، عواقب کشنده و توزیع نابرابر خطرات و مزایا.
- خطرات ناشناخته: به عنوان غیر قابل بررسی ، ناشناخته و جدید و در تظاهرات آسیب های آنها به تأخیر افتاد.
- سطح قرار گرفتن در معرض: این به تعداد افرادی که می توانند در یک زمان آسیب برساند ، اشاره دارد.
هنگامی که تعداد بیشتری از افراد در یک دوره زمانی کوتاه تر می توان به آنها آسیب رساند ، انسانها تمایل به ریسک بیشتر (خطر تشدید شده) دارند. افراد تمایل دارند وقتی خطر ناشناخته یا به تأخیر بیفتد ، خطر را کاهش دهند و افراد کمتری در معرض خطر قرار بگیرند.
ناخودآگاه و تصویب
قهرمان جان بارغ.(Bargh ، J. A. ، (ویرایش) (2007) روانشناسی اجتماعی و ناخودآگاه: خودکار بودن فرآیندهای ذهنی بالاترناخودآگاه جدید. انتشارات دانشگاه آکسفورد ، لندن). بارگ نشان می دهد که بسیاری از تصمیمات و داوری های ما با لنگر انداختن کلمات یا زمینه اجتماعی "اولویت" است. این ایده از خودکار بودن (Autopilot) همچنین توسط روانشناسان اجتماعی ریسک پشتیبانی می شود: Slovic ، Plous ، Sunstein و Gardner.
ارتباطات محکمی بین آنچه توسط بارغ و تجزیه و تحلیل گفتمان کشف شده است وجود دارد. به همین دلیل برنامه های فرهنگ ایمنی باید با ارتباطات ایمنی ، زبان ، کلمات و نمادها بسیار بیشتر مراقبت کنند.
پروفسور کارل ای. ویک ایده تصویب در کار خود را معرفی می کند.(ویک ، ک. ، (1979) روانشناسی اجتماعی سازماندهی. مک گرا هیل ، نیویورک. ویک ، ک. ، (1995) حساسیت در سازمان ها. انتشارات سیج ، لندن. ویک ، ک. ، و ساتکلیف ، ک. 2001a) Jossey-Bass ، San Francisco. Weick ، K. ، (2001) ایجاد سازمان جلد 1. بلکول ، لندن. ویک ، K. ، (2001b) ایجاد سازمان جلد 2. بلکول ، آکسفوردWilde ، G. ، (2001) Risk Target 2. انتشارات PDE ، 2001). کار ویک در مورد "حساسیت" و "ذهن آگاهی جمعی" جنبه های مهم روانشناسی اجتماعی ریسک است.
مفهوم ویک ذهن آگاهی را نباید با مفهوم بودایی از ذهن آگاهی که توسط کابات زین حمایت می شود اشتباه گرفته شود. درست همانطور که حساسیت بسیار بیشتر از این است که فقط چیزی را حس کنید ، بنابراین ذهن آگاهی بیش از آن است که فقط ذهنیت داشته باشید.
خصوصیات زیر ذهن آگاهی و چگونگی مقابله با مشکلات سازگاری خارجی (ادغام با فرهنگ و محیط) و ادغام داخلی (سازگاری با خود و ارزش ها) را توضیح می دهد. بررسی چگونگی توسعه این هفت ویژگی ، این تصور را ایجاد می کند که حسن سازی به نوعی مشترک یا مشترک است.
برای ویک ، ذهن آگاهی کلید ایجاد ریسک در محیط کار است. تحقیقات ویک (2001) در مورد سازمانهای با قابلیت اطمینان بالا (HRO) پنج ویژگی اصلی مورد نیاز برای مدیریت ریسک را با ذهنیت ایجاد می کند ، اینها عبارتند از:
· دغدغه با شکست ؛
· عدم تمایل به ساده سازی تفسیرها ؛
· حساسیت به عملیات ؛
· تعهد به مقاومت و ؛
· تعهد به تخصص.
بنابراین اگر این پنج ویژگی فعال شوند ، یکی از آنها توجه دارد. این خصوصیات مبتنی بر تحقیقات ویک در مورد مدیریت ریسک در نیروگاه های هسته ای و حامل هواپیما است.
کارل E. ویک در مورد ابزارها و فیلترهای اساسی که برای ایجاد اطلاعات استفاده می کنیم ، بحث می کند ، اینها عبارتند از:
· عزت نفس: اعتماد به نفس خود به خود ، هویت شخصی و آنچه در رابطه با دیگران فکر می کنید بر نحوه تفسیر اطلاعات تأثیر می گذارد.
· تاریخ: داستان گذشته شما ، از جایی که شما به دنیا آمده اید و زندگی کرده اید تا آنچه شما را به آنجا رسانده اید. همه چیز در تاریخ شخصی شما تاثیری در آنچه شما می دانید و چگونه تفسیر حال را دارند.
· زمینه اجتماعی: جایی که شما در رابطه با دیگران هستید ، آنچه در اطراف شما اتفاق می افتد ، ماهیت اطرافیان و نحوه ارتباط آنها با همان اطلاعات ، همه بر نحوه تفسیر اطلاعات تأثیر می گذارد.
· تأیید شواهد: ما چیزی را به اعتقاد عمل می کنیم ، حتی یک تعصب در ذهن خود ایجاد می کنیم تا وقتی اتفاقی بیفتد این اعتقاد را تأیید کند. به عنوان مثال ، اگر ما در پاسخ به ماشین داغ پر از مردان جوان که قبلاً به آن اشاره شد ، ماشین خودمان را بازسازی کنیم ، سناریوی جدیدی را تصویب می کنیم که ممکن است آنچه را که ما اعتقاد داریم تأیید یا تأیید کند. اگر انگشت خود را بالا نگه داریم یا از نظر تاکتیکی رفتار آنها را نادیده بگیریم ، هر عمل یک عمل جدید را به وجود می آورد. چیزی جدید حس آنچه اتفاق می افتد را تغییر می دهد.
· نشانه ها و شاخص ها: آنچه می بینیم ، می شنویم و احساس می کنیم لزوماً اطلاعاتی را با آن حمل نمی کند. ما شاخص ها و نشانه هایی را که به ما اطلاعات مشابهی با چیزهایی که قبلاً تجربه کرده ایم می دهد. ما اهمیت موتور تجدید نظر را می شناسیم و می دانیم که این به معنای قدرت ، تحریک و پرخاشگری است. تمام اطلاعات ذهنی و تفسیر شده است.
· باورپذیری: آیا این عجیب نیست که وقتی اتفاق غیر منتظره ای رخ می دهد ، تعجب ، تعجب و کفر را ابراز می کنیم؟ظرفیت ما برای تصور مستقیم نه تنها با آنچه ما اعتقاد داریم بلکه با آنچه ما مایل به باور هستیم مرتبط است. توانایی ما در تصور توانایی ما در ایجاد حس چیزها را گسترش یا محدود می کند. باورپذیری بخش مهمی از پیش بینی است و با تجربه و نشانه های گذشته ترکیب می شود تا به ما کمک کند تصور کنیم چه چیزی ممکن است. اگر فکر نمی کنیم چیزی ممکن باشد ، ما برای آن برنامه ریزی نمی کنیم و مطمئناً نمی توانیم خطرات مرتبط با آن را تصور کنیم. اکنون می دانیم که یک سونامی می تواند 250،000 نفر را بکشد ، اکنون در استرالیا می دانیم که یک آتش سوزی می تواند 250 نفر را بکشد و اکنون می دانیم که یک زمین لرزه و سونامی می تواند یک کشور را در بحران هسته ای قرار دهد. چنین شواهدی نحوه تفسیر اطلاعات جدید را تغییر می دهد.
· جریان: آخرین ابزاری که برای معنا بخشیدن به چیزها استفاده می کنیم، جریان است. سرعت و سرعت رویدادها بر نحوه تفسیر ما تأثیر می گذارد. بسیاری از آنچه ما احساس می کنیم به سرعت به ناخودآگاه ما می رود و باعث واکنش سریع شهودی می شود. شهود یا احساس درونی ما نیاز به پردازش گام به گام چیزها را در یک الگوی منطقی آهسته دور می زند. شهود ما پاسخ «پرواز یا مبارزه» را به ما می دهد که در یک بحران به آن نیاز داریم.
بسیاری از آنچه ما تصمیم می گیریم توسط ناخودآگاه «تصویب» می شود. به عبارت دیگر ما کارها را بدون «فکر کردن» انجام می دهیم. این بدان معنا نیست که ما کارهایی را انجام می دهیم که «غیرمنطقی» هستند، بلکه غیرعقلانی (عقلانی) هستند. اعمال رفتار از دانش ناخودآگاه یا ضمنی ما ما را قادر می سازد تا پیچیدگی های زندگی را بدون نیاز به توقف و تحلیل هر لحظه مدیریت کنیم. استفاده از شهود، خلبان خودکار و اکتشافی در شکل دهی رفتار و تصمیم گیری در روان شناسی اجتماعی حیاتی است. اینها از ذهن دو و سه در مغز می آیند همانطور که در شکل 3 نشان داده شده است. یک مغز سه ذهن.
شکل 3. یک مغز سه ذهن
در مورد این تأثیرات و سایر تأثیرات روانشناختی اجتماعی بر قضاوت و تصمیم گیری انسان می توان خیلی بیشتر بحث کرد. در مورد اینکه چرا برخی از برنامه ها و ابتکارات ایمنی ارتدکس کار نمی کنند چیزهای بیشتری وجود دارد. با این حال، روانشناسی اجتماعی یک گلوله نقره ای نیست، فقط به توضیح اینکه چرا گلوله نقره ای وجود ندارد کمک می کند، اما این سفر را طولانی می کند. زمانی که سرمان را از گلوله های نقره ای بیرون بیاوریم و شروع به واقع بینانه بودن در مورد قضاوت و تصمیم گیری انسان کنیم، ممکن است بهتر بتوانیم ریسک را درک کنیم، رویکردهای خود را برای درک، تحلیل و مدیریت آن گسترش دهیم.
فارکس وکسب درامد...
ما را در سایت فارکس وکسب درامد دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : احمد قانع پور
بازدید : 55
تاريخ : يکشنبه
20 فروردين
1402 ساعت: :